- پس كدام آب بماند مر خالص رويى ترا ميان خوارى عشق و خوارى سؤال ؟
(
b
22 / ذمّ شعر ) .
3 . پيش از معمول مصدر ؛ مانند :
- و اللّه نگاه نكنم به او از غايت دشمنى مر او را . (
a
72 / ذمّ ماه ) .
- آن زن چون بسيارى سپيدى موى من بديد بخنديد . مر او را گفتم . (
b
82 / ذمّ پيرى ) .
علامت ندا
1 . استعمال حرف نداى « اى » ؛ مانند :
- اى روزگار ! واى بر تو بسيار كردى مصيبتهاى من . (
a
8 / ذمّ روزگار ) .
2 . استعمال حرف نداى « ا » در آخر اسم منادى ؛ مانند :
- خداوندا ! بگردان از ما عذاب دوزخ را . (
b
69 / ذمّ تابستان ) .
3 . استعمال حرف نداى « يا » به شيوهء معمول در زبان عربى :
- او گفت يا امير المؤمنين مرا بگذار تا ميان من و ميان غايت علوّ ، درجهاى باشد كه دوست آن را اميد دارد و دشمن از آن ترسد . (
a
13 / ذمّ وزارت ) .
- گفت : يا الهى ! خانهء من كجا باشد ؟ فرمود : گرماوه . (
b
25 / در ذمّ تجارت ) .
تكرار
يكى از ويژگيهاى اساسى نثرهاى كهنه ، تكرار كلمات مشابه و حذف نكردن آنها به قرينهء لفظى يا معنوى است . اينك به برخى تكرارهايى كه در اين كتاب به چشم مىخورد ، اشاره مىشود :
1 . تكرار ضمير شخصى منفصل ؛ مانند :
- نيست چيزى بزرگتر نزديك من از نفس من . (
a
39 / مدح تنهايى ) .
- واى بر ايشان از آنچه نوشت دستهاى ايشان ، و واى بر ايشان از آنچه كسب مىكنند .
(
b
19 / ذمّ قلم و كتابت ) .