تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 51

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥١
- ملامت مىكند مرا به سبب آنكه ترك توانگرى كرده‌ام زن باهلى . (
b
13 / ذمّ وزارت ) . - و اگر شاد كند ترا محرومى . . . خداوند ادبى تمام باش . (
b
20 / مدح ادب ) . - و نظر كن به اثرهاى آنچه آفريده است خداى تعالى . (
b
66 / مدح نرگس ) .

كاربرد « را » در جمله

1 . پس از مفعول بىواسطه ؛ مانند : - مرا بر وزارت بست اغرا كردند ، و آن را از بزرگترين مرتبتها ديدند . (
a
14 / ذمّ وزارت ) . - صاحب سلطان را در تاريكيها مىبينم . (
b
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) . - و پيغمبر - عليه السلام - بيت طرفه را مثل زدى و وزن آن را رعايت نكردى . (
a
21 / مدح شعر ) . 2 . پس از مفعول بىواسطهء نكره ؛ مانند : - و يكى از ملوك ، حكيمى را ديد ، گفت : چيست ترا كه پيش ما نمىآيى ؟ (
b
9 / ذمّ مذكور ) . 3 . گاهى مفعول بىواسطه در اين كتاب بدون « را » مىآيد ؛ مانند : - و ابن بسّام همين معنى به نظم آورده است . (
a
6 / ذمّ دنيا ) . - گفتم : من وزارت بست نمىخواهم . (
a
14 / ذمّ وزارت ) . - شعر را به شعرا رها كردم كه شعر بدترين متاعى است . (
a
23 / ذمّ شعر ) . 4 . « را » به معنى براى ؛ مانند : - و نزد من وصفى است دنيا را لايق او . (
b
6 / ذمّ دنيا ) . - حسد مبر بر اديبى كه او را مالى نباشد . (
a
20 / در ذمّ ادب ) . - همنشين خود را دفتر كن كه از هم باز كردن آن ، حكمتهاى علمها را زندگى است . (
b
23 / مدح كتب ) . - هر پدر دخترى را چون دختر بربالد ، سه داماد است . (
b
54 / ذمّ دختران ) . - غلامان را فرموده است كه بر ايشان طواف كنند خدمت را . (
a
55 / مدح غلام ) .