- ملامت مىكند مرا به سبب آنكه ترك توانگرى كردهام زن باهلى . (
b
13 / ذمّ وزارت ) .
- و اگر شاد كند ترا محرومى . . . خداوند ادبى تمام باش . (
b
20 / مدح ادب ) .
- و نظر كن به اثرهاى آنچه آفريده است خداى تعالى . (
b
66 / مدح نرگس ) .
كاربرد « را » در جمله
1 . پس از مفعول بىواسطه ؛ مانند :
- مرا بر وزارت بست اغرا كردند ، و آن را از بزرگترين مرتبتها ديدند . (
a
14 / ذمّ وزارت ) .
- صاحب سلطان را در تاريكيها مىبينم . (
b
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) .
- و پيغمبر - عليه السلام - بيت طرفه را مثل زدى و وزن آن را رعايت نكردى .
(
a
21 / مدح شعر ) .
2 . پس از مفعول بىواسطهء نكره ؛ مانند :
- و يكى از ملوك ، حكيمى را ديد ، گفت : چيست ترا كه پيش ما نمىآيى ؟ (
b
9 / ذمّ مذكور ) .
3 . گاهى مفعول بىواسطه در اين كتاب بدون « را » مىآيد ؛ مانند :
- و ابن بسّام همين معنى به نظم آورده است . (
a
6 / ذمّ دنيا ) .
- گفتم : من وزارت بست نمىخواهم . (
a
14 / ذمّ وزارت ) .
- شعر را به شعرا رها كردم كه شعر بدترين متاعى است . (
a
23 / ذمّ شعر ) .
4 . « را » به معنى براى ؛ مانند :
- و نزد من وصفى است دنيا را لايق او . (
b
6 / ذمّ دنيا ) .
- حسد مبر بر اديبى كه او را مالى نباشد . (
a
20 / در ذمّ ادب ) .
- همنشين خود را دفتر كن كه از هم باز كردن آن ، حكمتهاى علمها را زندگى است .
(
b
23 / مدح كتب ) .
- هر پدر دخترى را چون دختر بربالد ، سه داماد است . (
b
54 / ذمّ دختران ) .
- غلامان را فرموده است كه بر ايشان طواف كنند خدمت را . (
a
55 / مدح غلام ) .