تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 50

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٠
- و بعضى ، علما را عتاب و ملامت مىكردند كه عمل سلطان طلب مىكرد . (
a
10 / مدح عمل سلطان و خدمت او ) . - چون ترا سلطانى به خود نزديك گرداند ، جهت تعظيم ، او را زيارت كن . (
b
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) . 2 . قرار گرفتن مفعول بىواسطه در پايان جمله : - هلاك كند دوستان را و خيانت كند با دامادان . (
b
6 / ذمّ دنيا ) . - پس هركه شاد كند او را كه نبيند آنچه غمگين كند او را . (
a
8 / ذمّ روزگار ) . - خداى تعالى دوست دارد مرد شرمگين را . (
b
42 / مدح شرم ) . - نزاد او را مؤمنى و نزاد مؤمنى را . (
a
58 / ذمّ خصيّان ) . - اگر سنگ بر آبگينه افتد ، خردومرد كند آبگينه را . (
b
63 / ذمّ آبگينه ) . - شراب بر برف ، آرام دهد دل را . (
b
68 / در مدح زمستان ) . 3 . قرار گرفتن مفعول باواسطه در پايان جمله ؛ مانند : - به سبب عدم شهوت ، تشبيه ايشان كرده‌اند به ملايكه . (
b
57 / مدح خصىّ ) . - از بهر آن سياه خريده‌ام تا من متهم نشوم به ايشان . (
b
57 / مدح خصّى ) . - و انبياء - عليهم السلام - مستغنى نبودند از وزير . (
a
12 / مدح وزارت ) . - يعنى مىبايد مستغنى باشد از بيع و شرى و در بازار ايستادن . (
a
25 / در مدح تجارت و بازار ) . - چون خداى تعالى به بنده‌اى بدى خواهد ، مال او صرف فرمايد در بنا و گل . (
b
28 / ذمّ سراى و بناها ) . - هيچ كس مستغنى نيست از تعليم و تعلّم . (
b
90 / مدح تعليم ) . 4 . مفعول باواسطه در اوّل و در پايان جمله ؛ مانند : - به ميراث يافت وزارت را بزرگى . (
a
13 / مدح وزارت ) . 5 . فاعل در آخر جمله ؛ مانند : - و صافى نشود آبشخورها [ ى ] آن تا تيره نكند آن را حوادث . (
b
7 / ذمّ روزگار ) .
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 50 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / عارف أحمد زغول / محمد بن أبى بكر بن على ساوى