فعل مضارع هم با « مى » و هم بدون آن به كار مىرود ؛ مانند :
- و در كليله ياد مىكند كه مثل سلطان چون كوهيست . (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) .
- يعنى مىبايد مستغنى باشد از بيع و شرى . (
a
25 / در مدح تجارت و بازار ) .
- زمستان با زشترويى او گشادهرويى تابستان فايدت مىدهد . (
b
68 / در مدح زمستان ) .
و گفتهاند : اگر همهء مردم را عقل بودى هيچ كس بر درخت خرما نرفتى براى رطب چيدن . (
b
15 / ذمّ عقل ) .
مشتقّات « داشتن »
مشتقّات « داشتن » اكثرا با پيشوند « مى » مىآيد ؛ مانند :
پس من دوست مىدارم كه خداى تعالى با من باشد . (
a
79 / مدح وام ) .
- من اجتماع را مكروه مىدارم و فراق را مكروه نمىدارم . (
a
75 / مدح فراق ) .
- و مرغان و رمندگان صحرا ، گوش به آواز خوش مىدارند و مىايستند . (
b
62 / مدح سماع ) .
- و ملامت نيست در بخيلى بر عاقلى كه گرامى دارد آن چيزى را كه او را از بهر آن گرامى مىدارند . (
b
41 / مدح بخل ) .
ياء در پايان افعال
در آخر برخى از افعال ، در اين كتاب يائى مىآيد كه گاهى آن را ياء مجهول مىنامند ؛ مانند :
1 . ياء استمرارى ؛ مانند :
- و جاحظ گويد : اگرنه سلطان بودى ، مردم يكديگر را بخوردندى ، چنانك اگرنه شبان بودى ، ددان بر گله مسلط شدندى . (
b
8 / مدح سلطان ) .
2 . ياء شرط ؛ مانند :
- اگر دانستنى كه بالاى وزارت مرتبهء ديگر هست كه آن را بتوان يافت ، آن را بيافتتى .
(
a
12 / مدح وزارت ) .