16 . گاهى « اوّلين » نيز به كار مىرود ؛ مانند :
- پس اوّلين باران را در زمين گريه است . (
b
70 / مدح باران ) .
17 . كاربرد « سيوم » به جاى « سوّم » ؛ مانند :
- دو شادىاند كه ايشان را سيوم نيست ، زندگى پسران و مرگ دختران . (
b
54 / ذمّ دختران ) .
18 . ذكر معدود جمع براى چندين ؛ مانند :
- خداى تعالى در كلام مجيد ، چندين مواضع مخاطبه به عقلا فرموده است در امور عظام . (
a
14 / مدح عقل ) .
فعل
1 . متعدّى ساختن مصادر به وسيلهء افزودن « انيدن » صورت مىگيرد :
2 . استعمال فعل مفرد و جمع براى فاعل جمع غير عاقل ؛ مانند :
- يعنى برگهاى نرگس و شكوفههاى او به ستارگان مىماند . (
a
67 / مدح نرگس ) .
- چون دلها دوستى در نهان ندارند ، هرگز مهربان نكند عتاب ، دلها را . (
b
45 / ذمّ عتاب ) .
3 . فاصله شدن كلمه با كلماتى بين اجزاى فعل مركّب ؛ مانند :
- و نقل پاى نكردم به تو جهت جز سلام . (
a
47 / ذمّ حجاب ) .
- نگاه به ماه كن چه نيكوست ! (
a
72 / ذمّ ماه ) .
4 . به كار بردن وجه مصدرى كامل و مرخّم در جمله ؛ مانند :
- بعضى از اين بىبعضى نتوان بودن . (
a
9 / مدح سلطان ) .
- نمىخواهم رسيدن بنهايت تا دشمن مىنگويد كه بنهايت رسيد بزرگى او .
(
a
13 / ذمّ وزارت ) .
- لكن به واسطهء تعليم آن به محاسن اخلاق و مساوى آن مىتوان رسيد و به آن مثل مىتوان زد . (
b
21 / مدح شعر ) .
- حذر بايد كرد تا از آن كسان نباشند . (
a
42 / ذمّ بخل ) .
- عيب عذار آنست كه ماه را گرفته كند . (
b
56 / ذمّ خطّ و عذار ) .