- و كسرى بر مردى پير بگذشت و او درخت خرما مىنشاند . (
a
27 / مدح ضياع و عمل آن ) .
- و معاويه بوقت سماع ، سر را بجنبانيدى و دست بزدى . (
b
62 / مدح سماع ) .
- رشيد بگريست چنان كه محاسن او تر شد به اشك . (
a
81 / مدح جوانى ) .
2 . مضارع ؛ مانند :
- عرض را نگاه دارد و حرمت و بزرگى نفس را باقى گذارد و درويشى را بپوشاند .
(
b
38 / مدح تنهايى ) .
- اما كار آنست كه آداب آن دانند و به جاى خويش بنهند . (
b
44 / مدح مزاح ) .
- نخواستم كه عقل راجح تو بر مردم نهم . (
b
15 / ذمّ عقل ) .
3 . امر ؛ مانند :
- و بپرهيز از آنكه لفظهاى آن را با اعرابنويسى كه محرومى اهل ادب درپوشى .
(
b
20 / مدح ادب ) .
- بستانيد مال بازرگانان و دفع مىدهيد تا وقتى كه ايشان سفلگاناند . (
a
26 / در ذمّ تجارت ) .
- اگر روزى رقعهنويسى كه به آن بجويى دريافتن مطلوبى به قصد ، غلطنويس آن رقعه را . (
a
20 / مدح ادب ) .
- و اگر زاهد و ترسايانى پيش ايشان رو . (
a
50 / مدح تزويج ) .
« مى » استمرارى و « ياء » استمرارى
« مى » استمرارى و « ياء » استمرارى در اين كتاب گاه در فعل ماضى به كار مىرود ؛ مانند :
- هميشه مىشنيدم كه پادشاهان بناها بر قدر بزرگى ايشان مىسازند . (
b
28 / مدح سراى ) .
- هر چونكه خواهيد بيرون آوريد كه اگر مرا مغز بودى به نظارهء جنگ نمىآمدم .
(
a
91 / ذمّ تعليم ) .