تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 36

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٣٦
- و پيغامبر - عليه السلام - روزگارى دراز تاجر بود . (
a
25 / در مدح تجارت و بازار ) . - سرايى فراخ و زنى پاكيزه و اسبى بسته پيش در سراى . (
a
28 / مدح سراى ) . 11 . فاصلهء صفات با موصوف ؛ مانند : - گويى سر او چون پنجه او را مىشتاباند ، منقار مرغى است دانه برچيننده . (
b
18 / ذمّ قلم و كتابت ) . - و گرنه شعر بودى ، بزرگيها چون منازلى بودند بىساكن . (
a
22 / مدح شعر ) . - خراج دملى است سلعه شده و داورى آن ، گزاردن آن بود . (
a
28 / ذمّ ضياع ) . - گل زيارت‌كننده‌اى است كه تن خود را به هديّه به ما مىفرستد در هر سالى ، نيكو روى خوشبوى دوست و اليف مى . (
b
67 / در مدح گل ) . - مردى بود توانگر به بصره ، آرزو مىكرد كه او را پسرى بودى . (
b
52 / ذمّ فرزند ) . - شفاى من اشكى است كه ريخته . (
a
76 / در مدح گريستن ) . 12 . تتابع صفات ؛ مانند : - پرسيدند : چه گويى در شراب آميختهء صافى كردهء پالودهء كهن ؟ (
a
59 / مدح شراب ) . - و گوييا پيرى من مرواريدى است روشن در تاج پادشاهى سپيدروى كريم با تاج . (
b
81 / مدح پيرى ) . 13 . به كار بردن صفات عربى ؛ مانند : - الصلوات المترادفة المتضاعفة . (
b
1 / مقدّمهء مؤلّف ) . - راى او راسخ شامخ باشد . (
b
1 / مقدّمهء مؤلّف ) . 14 . آوردن موصوف مؤنّث تحت تأثير زبان عرب ؛ مانند : - گفتم چون آن حبيبهء فريبنده از ترك كردن من زيارت او را شكايت كرد . . . (
b
47 / ذمّ زيارت ) . 15 . كاربرد « اوّل » و « دوّم » به جاى « اوّلين و دوّمين » ؛ مانند : - و اوّل وزيرى بود آل عبّاس را . (
a
13 / ذمّ وزارت ) . - كم باشد كسى كه بيايد در سراى بزرگى و او را راه ندهند و دوّم بار بيابد و دل او صافى باشد . (
b
46 / ذمّ حجاب ) .
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 36 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / عارف أحمد زغول / محمد بن أبى بكر بن على ساوى