- همچو دريا كه به زير او باشد مرواريد و بر بالاى او آيد مردارها . (
a
8 / ذمّ روزگار ) .
- چون سخن گفتم ، آن سخن بر من مالك و حاكم شد ؛ و چون نگفته باشم ، من بر او مالك باشم . (
b
34 / مدح خاموشى ) .
- بسا شرّى كه اوّل او را عتاب برانگيخته باشد . (
b
45 / ذمّ عتاب ) .
- چون باران دايم بارد ، مردم از او ملول شوند . (
a
48 / ذمّ زيارت ) .
- و بفصل تابستان و زمستان مانند كرده است كه در پى ايشان صلاح حرث و نسل باشد ، و حيات جانور و نشوونما آنچ برويد ؛ و از ايشان ضرر گرما و سرما نيز باشد .
(
a
9 / مدح سلطان ) .
- اين ستارگان آسمان ، ايشانند كه گل را و نرگس را پروردهاند به باران ابر ، چنان كه پدر فرزند را پرورد . (
a
67 / مدح نرگس ) .
2 . به كار بردن ضماير مشترك « خويشتن » ، « خويش » و « خود » ؛ مانند :
- و مكن مشاورت بر خويشتن ، خوارى عيب كه پرهاى كوتاه قوّت شهپرها باشند .
(
b
36 / مدح مشورت ) .
- جوانمرد نيست آنكس كه به سبب او روشنايى نيابند و او را در سراى خويش نشانها نباشد . (
b
28 / مدح سراى ) .
- و مردم آرزومنداند به آرزوهاى خويش . (
a
39 / مدح تنهايى ) .
- اگرچه هر تر و خشكى را زنده كرد ، اما دوستان را در خانهء خود بازداشت .
(
b
70 / در ذمّ باران ) .
3 . استعمال ضمير « آن » براى غير ذوى العقول نيز در اين كتاب ديده مىشود ؛ مانند :
- و عقل صفاى نفس است و جهل آن را تيره كند . (
b
14 / مدح عقل ) .
4 . « اين » به شكل همين آمده است ؛ مانند :
- و ابن بسّام همين به نظم آورده است . (
a
6 / ذمّ دنيا ) .
صفت
در باب صفت موارد زير قابل ذكر است :