3 . جمع مكسّر ؛ مانند : ملوك ، اكابر ، امرا ، وزرا ، جواهر ، امور ، عظام ، عقلا ، انواع ، علوم ، حكما ، ظرفا ، اولاد ، فرايض ، حدود ، معاصى ، كتّاب [ - نويسندگان ] ، مناقب ، رعايا ، محاسن ، مساوى ، شعرا ، خلفاء ، عقلا ، فضلا ، اكارم ، عجايب ، بدايع ، مصايب ، فقها ، علما ، اوليا ، اولاد ، فضايل ، اعدا ، خلايق ، بسايط ، قوائم ، رعايا و ودائع .
4 . جمع مؤنّث سالم ؛ مانند : عادات ، حاجات ، تجارات ، صناعات ، حكايات ، مبشّرات ، خيرات ، مخلوقات ، صلوات ، مصنوعات ، معجزات و آيات .
5 . جمع مذكّر سالم با « ين » ؛ مانند : مرسلين ، نبيّين .
تثنيه
1 . كاتب ، كلمهء « دو » را جهت ساختن مثنّى به كار برده است ؛ مانند :
- سبب كشتن مرد ، در ميان دو زفر او باشد . (
a
34 / ذمّ زبان ) .
- مرا از تو بازداشتند دو دفعت ، و يك بازداشتن بر مثل منى سخت آيد . (
a
47 / ذمّ حجاب ) .
- دو ميل برو و ميان دو تن صلح كن . (
a
47 / مدح زيارت ) .
- هلاك كرد مردان را دو سرخ ، يعنى زر و شراب . (
b
64 / ذمّ زر ) .
2 . و گاهى همان تثنيهء عربى را در جملهء خود مىآورد ؛ مانند :
- قمر نور خداست و يكى از نيّرين . (
a
71 / در مدح ماه ) .
اسم نكره
1 . اسم نكره در اين نسخه بيشتر به وسيلهء افزودن « ياء » در آخر اسم نمايش داده مىشود ؛ مانند :
- و حكيمى پسر خود را پندى مىداد گفت . . . (
b
19 / مدح ادب ) .
- اگر فاسقى ، خبرى به شما آرد ، حقيقت و راستى آن را بدانيد . (
b
37 / مدح آهستگى ) .
- و گفتهاند : يك ميل برو و بيمارى را بازپرس . (
a
47 / مدح زيارت ) .
- و معلّمى به نظارهء بعضى حربها آمد ، پس تيرى در سر او نشست . (
a
91 / ذمّ تعليم ) .