2 . پسوند « ناك » جهت بيان اتّصاف ؛ مانند :
- و توانگرى را زبانى است كه مرد ترسناك به آن سبب گويا شود و نترسد در سخن .
(
b
30 / مدح توانگرى ) .
3 . پسوند « آسا » براى بيان شباهت ؛ مانند :
- چون فرزند مردآسا شود ، پدر در اضطراب آيد . (
a
52 / ذمّ فرزند ) .
4 . پسوند « مند » براى بيان اتّصاف ؛ مانند :
- و نخورد سوگند الّا كه تا بزهمند شود در سوگند از بهر من . (
b
63 / ذمّ آبگينه ) .
5 . پسوند « گن » براى بيان اتّصاف ؛ مانند :
- وگر شوخگن شود ، به آب تنها از او دفع شود . (
a
63 / مدح آبگينه ) .
- و به سياهى ، پنجهء زنان پاكيزهء شرمگن آرايند . (
a
87 / مدح سياهى ) .
6 . پسوند « گر » :
- جولاه به جولاهى خويش و گلگر و بنّا به كار خويش . (
a
88 / ذمّ عوام ) .
پيشوند
پيشوند اتّصاف « با » نيز جهت ساختن صفت به كار مىرود ؛ مانند :
- هركه در پى شير رود شكار بامزه ، او را كم نباشد . (
b
10 / مدح عمل سلطان و خدمتش ) .
- و لكن وزارت مركبى است آرزومند با لذّت . (
a
13 / ذمّ وزارت ) .
- به كلمهء شهادت اين خواست تا به خدا رسد با ايمان . (
b
52 / ذمّ فرزند ) .
ضمير
در مورد ضمير نكتههاى زير گفتنى است :
1 . استعمال ضمير سوّم شخص مفرد و جمع : او ، ايشان ، براى غير ذوى العقول ؛ مانند :
- اف باد بر دنيا و روزگار او كه براى اندوه آفريدهاند و غمهاى او يك ساعت زايل و دور نمىشود . (
a
6 / ذمّ دنيا ) .