حرف « كه » و « چه »
حروف « كه » و « چه » در موارد زيادى به شكلهاى « كى » و « چى » نوشته شده است ؛ مانند :
- و دران صاعقها باشد كى به مردم مضرت رساند . (
a
9 / مدح سلطان ) .
- چى نيكو است دنيا و روى فراكردن آن ! (
b
5 / مدح دنيا ) .
گاهى « كى » و « كه » در يك جمله به كار مىروند ؛ مانند :
- و ابن المقفع ، تشبيه سلطان بباران كرده است كه هم بعضى باد را باران دهد كى منافع آن بسيار باشد . (
a
9 / مدح سلطان ) .
كلمات « آنكه » و « آنچه » ، « چنانچه » ، « زيراكه » و « كاشكه » گاهى به شكل « آنك » ، « آنچ » ، « چنانك » ، « زيراك » و « كاشك » نوشته شدهاند ؛ مانند :
- و گفتند : بسلطان مياميز در وقت آنك كارهاى او مضطرب باشد . (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) .
- و گفتهاند در هزل و گفتهاند در آنچ دلبران منعقد نبود . (
a
93 / مدح روزگار ) .
- يعنى چنانك هرچه روزگار پيش آورد ، از آن عارى نيست . (
a
7 / مدح روزگار ) .
- و معلم ناچار فاضلتر بود از متعلّم . زيراك صفت معلّم دلالت كند بر تمامى .
(
b
90 / مدح تعليم ) .
برخى از حروف اضافه كه بر سر ضماير اشاره يا ضماير شخصى مانند : در اين ، از اين ، در او ، از او و بر او آمدهاند ، به شكل : درين ، ازين ، درو ، ازو ، و برو نوشته شدهاند ؛ مانند :
- و محمد بن وهب درين معنى گويد . (
a
5 / مدح دنيا ) .
- اگر دنيا سخن گفتى ، نفس خود را بهتر ازين وصف نكردى . (
a
6 / ذمّ دنيا ) .
- وزارت برو عرضه كردندى . (
b
13 / ذمّ وزارت ) .
- روزگار ، نو و كهن ازو درنورديده است . (
b
13 / ذمّ وزارت ) .
در نوشتن برخى از كلمات كه در آيات آمده ، رسم الخطّ قرآنى به كار رفته است ؛ مانند :
- سليمن ، هوى ، الربوا و حيوة .