فرومايهاى و حلال نكند الّا كريمى و مدح نكند او را الّا بخشندهاى سخى ، و ذمّ نكند او را الّا بخيلى سفله ، و لكن از مستى حذر كنيد كه آن عار است و عيب ، و رسول - عليه السّلام - آن را روا داشته است تا به آن بر روزه و قيام شب قوّت يابيم و به آن سبب اندوهها را دور كنيم .
و از ابى نعيم الفضل 474 گفتند : ما تقول فى النّبيذ المصفّق /
b
58 / المصفّى المروّق المعسّل المعتّق ؟ فجعل يتمطّق و يقول : أخاف أن لا أستقلّ بشكر اللّه الكريم على النّعمة فيه ؛ پرسيدند : چه گويى در شراب آميختهء صافى كردهء پالودهء كهن ؟ چون اين اوصاف بشنيد از ذوق و لذّت ، سر زبان را بر كام مىزد و مىگفت : مىترسم كه نتوانم قيام [ نمايم ] به شكر خداى تعالى كه به آن بر ما انعام فرموده است .
و مطيع بن اياس گويد : در شراب معنىاى است كه در بهشت موجود است ، از بهر آنكه خداى تعالى مىفرمايد اخبار را از اهل بهشت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
475 .
و ابن الرّومى گويد : قد أفلح شارب النّبيذ ؛ لأنّه يقيه الشّحّ ، و اللّه تعالى يقول :
وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
؛ يعنى : خورندهء شراب از جملهء رستگاران باشد از بهر آنكه او را از بخل بازمىدارد ، و قرآن مىگويد ، هركه از بخل نگاه داشته شود از رستگاران باشد . و اين معنى را شاعر در سلك نظم كشيده است :
أعاذل شرب الرّاح رشد * لأنّ الرّاح يأمر بالسّماح
يقينا شحّ أنفسنا و ذاكم * إذا ذكر الفلاح من الفلاح 476
و ابو عثمان الناجم گفتى : اگر شراب سخن گفتى ابن الرّومى را شكر گفتى بر مدح او در حقّ او :
و اللّه ما أدرى لأيّة علّة * فى الرّاح يدعوها الفتى بالرّاح / a 59 /
أ لريحها أم روحها تحت الحشا * أم لارتياح نديمها المرتاح 477
به خدا ندانم كه براى چه علّت ، شراب را راح مىخوانند ، براى بوى خوش او يا