فهاتها نصلح بها * من الزّمان ما فسد 481
مى در ابريق نيكوتر است از جان در تن ، پس بيار آن را تا به اصلاح آوريم از روزگار آنچه تباه شده است .
ذمّ شراب
در حديث مىآيد كه : جمله شرّها در يك خانه كردهاند و كليد آن مى كرده .
ثعالبى گويد : الخمر مصباح السّرور و لكنّها مفتاح الشّرور 482 .
و ضحّاك بن مزاحم 483 دوستى را ملامت مىكرد بر خمر خوردن او . گفت : از بهر آن مىخورم تا طعام مرا هضم كند . ضحّاك گفت : آنچه از دين تو هضم مىكند به خدا بيشتر است .
و بعضى حكيمان را گفتند : با ما در شراب خوردن موافقت كن . گفت : نخورم آنچه عقل من بخورد .
و يكى از بلغا شراب را ذمّ كرد و گفت : از عيبهاى او يكى آن است كه خورندهء آن پيش از آشاميدن دشخوار و مكروه دارد آن را ، /
a
60 / و وقت بوييدن روى را ترش كند ، و هميشه ساقى را گويد كمتر بده ، و آن را بياميزد به آبى كه او از طبع آن است . پس لابدّ او را از معنى و رسم خود بيرون آورد . پس به زودى فروبرد تا درنگ او در دهن كم باشد و به تلخى آن بسيار نرنجد . پس تمام نخورد و به بهانه جرعهاى در قدح بسيار بگذارد و با ساقى به آن سبب خصومت افتد ، و مقصود آنكه تا شرّ شراب از خود بگرداند ، و در عقب آن تنقّل كند به چيزى كه طعم تلخ آن را بشكند و قى بازدارد ، چنان كه به مطبوخ غاريقون كنند . 484
شعر
هجرت الخمر لمّا صحّ عندى * بأنّ الخمر آفة كلّ طاعه
فلم تر مقلتى فى الخمر خيرا * سوى أن تجمع الأحباب ساعه