در مسافت هفتاد ميلى جنوب قيروان شهرى بنا كرد بنام مهديه كه دريا از سه جانب به آن محيط بود . پس از پايان شهر مهديه نقشهء شهر ديگرى را در نزديكى آن كشيد و نام آن را بمناسبت يكى از قبائل شهرهاى مغرب دويله گذاشت .
در سال 322 زندگى را بدرود گفت و فرزندش ابو القاسم محمد ملقب به القائم بامر اللّه فرمانروا شد .
القائم بامر اللّه
هنوز پايهء فرمانروائيش استقرار نيافته بود كه آتش انقلاب شعله زد .
برخى از زعما به عبد الرحمن الناصرى الاموى كه در اندلس بود متمايل گشتند .
يك نفر خارجى بنام ابا يزيد - كه بدشمنى با اسماعيليه معروف بود عليه القائم دست بشورش زد و ساير خوارج هم با وى همآهنگ شدند و كارش رونق گرفت ، و از آنان بر جنگ با اسماعيليه و مباح دانستن غنائم جنگى و اسير گرفتن ( به اين معنى كه معاملهء كفار را دربارهء آنان اجرا نمايند ) بيعت گرفت و سپس ابو يزيد فرمان محاصرهء مهديه را صادر كرد . سربازان بجانب مهديه حركت نموده و چنان امر بر مردم پايتخت دشوار گشت و بلا بر ايشان بزرگ شد كه قحطى پيش آمد و از چهارپايان و مردار سدجوع ميكردند تا اينكه ديگر مردم بستوه آمده از شهر بيرون آمده و بسوى مصر و طرابلس و سرزمين روم مهاجرت ميكردند و هركه بچنگ سربازان ميافتاد شكم او را به طمع بدست آوردن طلا پاره مىكردند .
ديگر كنترل سربازان از دست ابو يزيد بيرون بود زيرا آنان دست