به كشتار و يغماگرى زدند و هرچه در افريقا ديدند از بين بردند .
عليه ابو يزيد غوغائى عجيب بپاشد و پس از ويرانى او را تنها گذاردند تا كمكم توانست قائم بامر اللّه بر اوضاع چيره شود .
در سال 333 قائم مرد و فرزندش منصور جاى او را گرفت .
منصور
منصور مردى شجاع و فصيح و بادارهء مملكت وارد بود . نخست به تقويت نيروى دفاعى پرداخت و سپس بفكر چارهء خوارج و ابو يزيد افتاد و توانست مقاومت او را درهم بشكند . در نتيجه سپاهيان ابو يزيد متوارى و خود او دستگير شد ولى بر اثر زخمى كه در جنگ برداشته بود مرد .
منصور كه متوجه بود اثر اين شورش خونين تا چه پايه وضع كشور را به تباهى كشانده و در اركان دولت آثار بدى از خود بيادگار گذاشته است ، به آبادى و عمران شروع نموده و تمام كوشش خود را به كار برد تا اوضاع را به حال عادى و همانند دوران پيش از جنگ بازگرداند .
ناوگان بزرگى بساخت و شهر منصوريه را تأسيس نموده و پايتخت خود قرار داد .
در سال 341 بدرود زندگى گفت و فرزندش معز جانشين او شد .
المعز لدين اللّه
معز شخصيتى بود فرهنگدوست و ادبپرور و علاقمند بدانش و آموزش ، و بتدبير و محكمكارى در امور دولتى معروف . ايلهاى بربر نيز با وجود مخالفت شديدى كه با اين خاندان داشتند ، معذلك