اما در اثر مراوده با محمد - حبيب پدر عبيد اللّه المهدى از عقيدهء خود دست برداشته و به اسماعيليه گرويد ، بطوريكه از مخلصين ممتاز محمد شد و جزو بزرگترين مبلغين وى بشمار رفت تا آنجا كه بكشورهاى مغرب مسافرت نموده و بنشر مذهب اسماعيليه پرداخت و در ضمن پىريزى مذهب ، نقشهء خلافت مهدى را ميكشيد . برخى از مردم آن سامان پيرو او گشته و رياست دينى بر آنان يافت و مذهب اسمعيليه را براى ايشان تشريح كرد . آن گروه هم پيروى نموده و بوى پيوستند .
پس از اطمينان كامل ، گروهى از آنانرا مسلح ساخته و عليه حكومت وقت دست به كودتا زده سرانجام كودتاكنندگان با موفقيت روبرو شده و حكومت را از ابراهيم بن الاغلب كه فرمانرواى آنجا بود گرفته و مانند لقمهء نرم و گوارائى در دهان مهدى افكند و اين رويداد بسال 296 بود .
مهدى بعنوان امير المؤمنين فرمان را به كف گرفت و چندى درنگ نكرد كه تشكيلات ادارى و مالى برقرار و در آنجا دولتى تأسيس نمود .
وى درگيريهائى هم با دولت ادريسيين داشت و مقدار قابل توجهى در نابودى ادريسيين سهيم بود . همينطور با امويين در اندلس درافتاد و حكومت اغالبه را برانداخت .
مغرب اقصى و تونس زير فرمانروائى مهدى درآمد و قبايل تمامى فرمانبردار او گشتند .
ابو عبد اللّه الشيعى كه پايهگذار دولت وى بود چون موقعيت و محبوبيت بسزائى در ميانهء مردم داشت مورد كينهء او واقع گشت و بطور ناگهانى غافلگيرش نموده و كارش را ساخت . سپس در انديشهاش قوت گرفت كه آباديئى در جاى مناسبى بسازد كه دژ و حصارى برايش باشد كه هنگام نيازمندى بدانجا پناه برد و نيز از آنجا به كشورهاى ديگر هجوم نمايد .
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٨١