حضور پيوستهء آن ، نشان داده شود و مانند سخن شاعر « 1 » :
وصال را نپذيرفت ، چون از رقبا مىترسيد و زير پوششهاى تيره و تاريك شب ، پيش تو آمد . در اين شعر ، مرجع ضمير مستتر « أبت » و « أتتك » ذكر نشده است . چون شاعر ، مىخواسته بگويد : او پيوسته در ذهن ، حضور دارد . و اينكه از آوردن اسم ظاهر ، در اين جاها روى گردانده مىشود إضمار در مقام إظهار نام دارد . يعنى ضمير آوردن در جايى كه بايد اسم ظاهر آورد .
الثالث : يوضع الظّاهر سواء أكان علما او صفة أو اسم اشارة موضع الضّمير ، لأغراض كثيرة :
1 - منها إلقاء المهابة فى نفس السّامع كقول الخليفة : أمير المؤمنين يأمر بكذا .
2 - و تمكين المعنى فى نفس المخاطب ، نحو : اللّه ربّى و لا أشرك بربّى أحدا .
3 - و منها التّلذّذ كقول الشاعر :
سقى اللّه نجدا و السّلام على نجد * و يا حبذّا نجد على القرب و البعد
4 - و منها الإستعطاف ، نحو : أللّهم عبدك يسألك المغفرة أى أنا أسألك و يسمّى هذا العدول بالإظهار فى مقام الإضمار .
هشدار سوّم : اسم ظاهر ، چه علم چه صفت يا اسم اشاره در جاى ضمير ، نهاده مىشود و اين كار ، براى هدفهاى فراوانى است :
1 - از آن هدفهاست : هراس و ترس در جان شنونده افكندن . مانند اينكه خليفه بگويد :
« أمير المؤمنين يأمر بكذا » در اين مثال ، خليفه به جاى اينكه بگويد : « أنا أءمر بكذا » از اسم ظاهر « امير المؤمنين » استفاده كرده تا معنا ، در روان مخاطب ، جايگير گردد .
2 - جايگيركردن و جايگزين ساختن معنا در روان مخاطب ، چون :
« اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً »
« 2 » اللّه پروردگار من است و من كسى را شريك پروردگارم نمىسازم . در اين آيهء شريفه ، تعبير
« لا أُشْرِكَ بِهِ » *
بهكار نرفته است و به جاى « به » از « بربّى » استفاده شده تا معنا در روان مخاطب جايگير شود .
هامش
( 1 ) . اين شعر ، از صفى الدّين حلّى است . نگاه كنيد به المستطرف فى كلّ فن مستطرف ، ج 2 ، ص 385 .
( 2 ) . كثف / 38 .