( الف ) إمّا لفظا كقوله تعالى :
فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ .
( ب ) و امّا معنى نحو :
« وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ »
أى الرجوع .
و نحو : إعدلوا هو أقرب للتّقوى أى العدل .
( ج ) أو دلّت عليه قرينة حال كقوله تعالى :
« فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ »
أى الميّت .
يا براى اينكه سخن ، در مقام غيبت ، ايراد شده است چون مسند اليه ، قبلا ذكر شده يا به جهت وجود قرينه مانند مذكور است . مثل : « هو اللّه تبارك و تعالى » « هو » در اين مثال ، مسند اليه قرار گرفته است . و ناگزير بايد پيش از ضمير غايب ، چيزى كه ضمير به آن بازگردد ، ذكر شده باشد و ذكر آن ، به يكى از گونههاى زير است :
الف : لفظا ذكر شده باشد . مانند كلام خداى برين :
« وَ اصْبِرْ حَتَّى . . . »
« 1 » . شكيبا باش تا خداوند ، در بين ما حكم كند و او بهترين فرمانروايان است .
در اين مثال ، « هو » مسند اليه است و به كلمهء « اللّه » باز مىگردد كه لفظا ذكر شده است .
ب : يا معنا ذكر شده باشد . مانند :
« إِنْ قِيلَ لَكُمُ . . . »
« 2 » اگر به شما گفته شد : باز گرديد ، برگرديد آن ، بر شما پيراستهتر است .
در اين آيهء شريفه ، « هو » به « رجوع » برمىگردد كه معنا ذكر شده است نه لفظا . و مانند :
« اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى »
« 3 » : عدالت ، پيشه كنيد كه آن ، به پرهيزكارى نزديكتر است . در اين آيهء شريفه « هو » بازگشت مىكند به « عدل » كه از « إعدلوا » فهميده مىشود .
ج : يا قرينهء حاليّه بر آن محذوف ، دلالت مىكند . ( منظور از قرينهء حاليّه ، شرايط عينى و مسائل غير گفتارى است ) . مثل :
« فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ »
« 4 » . براى آن دختران ، دو سوم چيزهايى است كه باقى نهاده است . در اين آيهء شريفه ، ضمير مستتر « ترك » به « ميّت » باز مىگردد .
تنبيهات ( هشدارها )
الأوّل : الأصل فى الخطاب أن يكون لمشاهد معيّن ، نحو : أنت استرقتنى بإحسانك .
هشدار اوّل : خطاب ، اساسا و اصالة بايد در برابر كسى باشد كه مشخّص است و ديده
هامش
( 1 ) . اعراف / 87 .
( 2 ) . نور / 28 .
( 3 ) . مائده / 8 .
( 4 ) . نساء / 11 .