و قد يقصد به مع هذا أغراض أخرى تناسب المقام :
1 - كالمدح فى الألقاب التّى تشعر بذلك ، نحو : جاء نصر و حضر صلاح الدّين .
2 - و الذّم و الإهانة ، نحو : جاء صخر و ذهب تأبّط شرّا .
گاهى با علم آوردن مسند اليه ، علاوه بر إحضار معناى آن در ذهن شنونده ، هدفهاى ديگرى كه با موقعيّت ، هماهنگى دارد ، نيز قصد مىشود :
1 - مانند ستودن ، با لقبهايى كه نشان دهندهء مدح است . مانند : « جاء نصر » « نصر » نام كسى است لكن چون به معنى يارىكردن است ستودن هم در آن لحاظ شده است . و مثل « حضر صلاح الدّين » در اين مثال نيز « صلاح الدّين » « علم » است و با ملاحظهء معناى آن ، مدح هم مىتواند مراد گوينده باشد .
2 - نكوهشكردن و كوچك شمردن ، مثل : « جاء صخر « 1 » » صخر آمد . « صخر » در اين مثال نام كسى است ليكن چون به معنى سنگ بزرگ است در آن ، معنى اهانت نيز لحاظ شده است . و مانند : « ذهب تأبط شرّا » « تأبط شرّا » رفت . در اينجا « تأبط شرّا » لقب كسى است و از اينرو كه اصالتا به معنى شخص بدخواهى است كه شرّى را همراه داشته باشد ، اكنون معنى نكوهيدهء آن منظور گرديده است « 2 » .
3 - و التفاؤل و نحو : جاء سرور
4 - و التشاؤم نحو : حرب فى البلد
5 - و التبرّك ، نحو : اللّه أكرمنى فى الجواب هل أكرمك اللّه ؟
3 - فال نيك زدن و ميمون دانستن ، چونان ، « جاء سرور » در اين مثال ، « سرور » علم و نام شخصى است لكن چون به معنى شادمانى است فال نيك زدن در آن منظور گرديده است .
4 - فال بد زدن و ناميمون دانستن ، مثل « حرب فى البلد » « حرب » در شهر است در اين مثال ، « حرب » علم و نام كسى است امّا چون به معنى جنگ است فال بد زدن ، در آن ، لحاظ شده است .
5 - مبارك شمردن و بركت جستن . مانند : « اللّه أكرمنى » در جواب كسى كه مىپرسد :
هامش
( 1 ) . صخر ، نام برادر خنساء شاعرهء بزرگ عرب نيز بوده است .
( 2 ) . « تأبط شرّا » ( مثل معروف ) در جايى گوينده كه كسى قصد شرارت پنهانى كند و لقب ثابت بن جابر . . . » فرهنگ بزرگ جامع نوين ، ج 1 ، ص 4 .