در برگشت از حبشه و مالك آن را مخصوص بجعفر نموده و سفيان گفته همين عمل خاص با جعفر شامل ما هم مىشود و مالك خاموش شده و آبى گفته خموشى مالك دليل است بر درستى دليل سفيان تا دليلى بر تخصيص باشد ، قرطبى گفته : اين اختلاف در معانقه با سالخورده است و اما با خردسال خلافى در جوازش نيست و دليل آن معانقه پيغمبر ( ص ) است با حسن رضا .
و گشودن درهاى آسمان كنايه است از نزول رحمت يا اجابت دعاء او و رو كردن خدا بدانها كنايه است از نهايت خشنوديش از آنها يا سرازير كردن رحمت رسايش بدانها ، و شمارش كلام يعنى هر جمله يا هر حرف - تا گويد : مقصود از شماره همه اينها در رفتن و برگشتن است يا در برگشتن تنها و يكمى روشنتر است و اينكه شب را نامبرده براى شيوه عرب است كه تاريخ را به حساب شب گيرند يا اشاره است باينكه زيارت كامل ماندن تا شب است و بقولى گويا براى تقيه شبانه ديدار ميكردند .
33 - كافى : بسندش از اسحاق بن عمار از امام ششم ( ع ) فرمود : چون دو مؤمن هم آغوش شوند رحمت فروشان گيرد و چون بهم بچسبند و بدان جز رضاى خدا نخواهند و غرض دنيوى ندارد بدانها گفته شود هر دو آمرزيده شديد و كار از سر گيريد ، و چون ؟ ؟ ؟ از هم پردازند فرشتهها بهم گويند : از آنها دور شويد كه رازى با هم دارند و خدايش پوشيده خواهد .
اسحاق گويد : گفتم قربانت لفظ آنها برشان نوشته نشود با اينكه خدا عز و جل فرموده :
( در 17 - ق ) بگفتهاى دم نزند جز كه نزدش رقيب عتيد است " گويد : آن حضرت آه سردى كشيد سپس گريست تا اشكش ريشش را خيس كرد و فرمود : اى اسحاق راستى خدا تبارك و تعالى همانا فرموده فرشتهها از آنان دور شوند هنگام برخوردشان براى احترام آنها با آنكه گرچه فرشتهها لفظ آنها را ننويسند و سخنشان نشنوند و نفهمند خدا آن را بفهمد و حفظ كند به حساب آنها كه داناى راز و نهانست .
روشنگرى : التزام در لغت هم آغوشى است و در اينجا مقصود از آن طول دادنست يا چسبيدن بهم چنانچه ) مستجاب را گوشهاى از خانه كعبه كه حاج خود را بدان چسباند ) ملتزم گفتند پس از اعراب درازى از لفظ مغفور لكما گويد :
بقولى سر بيان تصورات نارواست كه شيطان به دل اندازد و مؤمن از آن آزار كشد ولى زيانى بآخرتش ندارد چون محض تصور است و مؤمن با برادرش از آن شكوه كند پايان - تا گويد عالم سر و اخفى اشاره است بقول خدا ( 6 - سوره طه ) و اگر بلند گوئى سخن را همانا او ميداند راز و نهانت را " و تفسير مشهورش اينكه سر آنچه آهسته گويد و اخفى آنچه بدل گذراند و دم نزند ، و بقولى سر آنچه در نهاد آدمى است و پيدا نيست و اخفى صرف وسوسه گذر است ، و
بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥