برخاستن و خم شدن تعظيم كرد و بسا واجب شود اگر تركش مايه دشمنى و بريدن پيوند گردد يا مايه اهانت مؤمن باشد ، و بروايت صحيح آمده كه پيغمبر جلو فاطمه ( ع ) و براى جعفر كه از حبشه آمد برخاسته ، و بانصار هم فرموده جلو آقاى خود برخيزيد ، و نقل است كه آن حضرت براى عكرمه بن ابى جهل هم به پا خاست چون از يمن آمد براى شادى از آمدنش .
اگر گوئى : رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه دوست دارد مردم يا مردان جلو او ايستاده خود را بنمايند نشيمن او از آتش باشد ، و نقل است كه بد داشت جلوش به پا شوند و چون مىآمد برايش به پا نميشدند زيرا ميدانستند بدش مىآيد ، و چون از آنها جدا ميشد باحترام او بر پا ميماندند تا بخانهاش در آيد .
گويم : مقصود از حديث كار جبارانست كه مردم را وادار ميكردند بايستادن و خودشان نشسته بودند تا مجلس پايان گيرد نه اين برپا شدن مخصوص كوتاه براى احترام و اگر هم بپذيريم مقصود آنجا است كه كسى به زور و سرفرازى بر مردم آن را خواهد و كسى كه انجام ندهد مؤاخذه و كيفر بيند و آنكه براى رفع اهانت و كم شمردن انجام ندهد باكى ندارد زيرا دفع ضرر از نفس واجب است و بد آمدن پيغمبر ( ص ) از آن براى تواضع الهى و تخفيف بر اصحابش بوده ، و مؤمن بهم شايسته است كه آن را نخواهد و خود را به ناخواصى آن وادارد اگر ميلى بدان دارد ، با اينكه صحابه باحترامش قيام ميكردند چنانچه در خود حديث است و دور است كه گفت آن را نميدانسته با اينكه كردارشان دليل جواز آنست و اما مصافحه از سنت ثابت است و هم بوسيدن جاى سجده از پيشانى و هم بوسيدن دست كه در خبرى از رسول خدا ( ص ) رسيده چون دو كس بهم خورند و بهم دست دهند گناهانشان بريزد و نزديكترشان به خدا آنكه خوشروتر باشد براى يار خود ، و در كافى كلينى در اين موارد اخبار بسياريست ، و اما در آغوش كشيدن هم جائز است چون ثابت است كه پيغمبر ( ص ) جعفر را در آغوش كشيد ، و اختصاص به دو معلوم نيست ، و در حديث است كه آن حضرت ميان دو چشم جعفر را هم بوسيده با هم آغوشى ، و بوسيدن روى هر كه محرم است جائز است ولى بىريبه و لذتجوئى .
36 - كافى : بسندش تا على بن مزيد صاحب برى كه نزد امام ششم رفتم و دستش را گرفتم و بوسيدم و فرمود اما اين كار خوب نيست مگر براى پيغمبر ( ص ) يا وصى پيغمبر .
بيان : دلالت دارد بر عدم جواز بوسيدن دست غير معصومين ولى راوى مجهول است و صريح در حرمت نيست و ظاهرش كراهت است .
37 - كافى : تا يونس بن يعقوب كه به امام ششم ( ع ) گفتم : دستت را بده ببوسم و به من داد گفتم : قربانت سرت را ، و پيش آورد و بوسيدم ، گفتم قربانت دو پايت را ، تا سه بار
بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧