تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
فرمود : اى ابراهيم ، اين امر درونى دارد و رازيست سر پوشيده و دريست بسته بر تو و بر بسيارى از همانندهاى تو و يارانت ، و خدا عز و جل اجازه نداده كه راز و نهفته‌اش برون شود جز براى كسى كه آن را باور كند و اهلش باشد ، گفتم : يا ابن رسول اللَّه من به خدا باور دارم اسرار شما را و معاند و دشمن خاندان نيستم فرمود : اى ابراهيم آرى تو چنينى ولى دانش ما پر سخت و دور از باور است و در خورد نكند آن را جز فرشته‌اى مقرب يا پيغمبرى مرسل يا مؤمنى كه خدا دلش را براى ايمان آزموده و آبديده شده و همانا تقيه از دين ما و پدران ما است و هر كه تقيه ندارد دين ندارد ، اى ابراهيم اگر بگويم تارك تقيه مانند بينماز است راستگو باشم اى ابراهيم راستى كه از دانش درونى و حديث و سرما چيزها است كه تحمل آن را ندارد فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسل و نه مؤمن آزموده . گفتم : اى آقايم پس چه كسى تحمل آن تواند ؟ فرمود : آنكه خدا خواهد و ما خواهيم بلا هر كه راز ما را جز براى اهلش فاش كند خدا سوزش آهن را به دو چشاند . وانگه فرمود : اى ابراهيم بگير جواب پرسشت را دانشى درونى و گنجينه در دانش خداى تعالى كه خدا جل جلاله آن را برسولش بخشيده و رسولش بوصى خود امير مؤمنان وانگه اين آيه را خواند ( 27 - الجن ) داناى نهانست و آگاه نكند بر نهانش كسى را 28 جز رسولى كه او را پسندد . واى بر تو اى ابراهيم تو پرسيدى از مؤمنان شيعه مولاى ما امير مؤمنان على بن ابى طالب و از زاهدان ناصبيها و عابدان آنان كه خدا فرموده : و پيش داريم هر چه كردند و آن را گردى پراكنده سازيم ( 21 - الفرقان ) . و هم از اينجاست كه فرموده ( 4 - الغاشيه ) پر كار و پر منصب در گيرد در آتش سوزان 6 و نوشانندش از چشمهء داغ ، اين گونه ناصبى منش گرفته بدشمنى ما و رد فضيلت ما خلافت پدر ما امير مؤمنان را باطل پندارد ، و خلافت معاويه و بنى اميه را ثابت داند