داد و در ميثاق بدان اعتراف كردند و فرشتهها گفتند اى آدميزادگان ما گواه بر شما هستيم تا روز رستاخيز تا نگوئيد راستى كه ما از آن بىخبر بوديم .
20 - عياشى ( ج 2 ص 42 ) از ابى بصير كه گفتم به امام صادق عليه السّلام به من بگو از ند چون گواهشان گرفت بر خودشان كه آيا نباشم پروردگارتان ؟ گفتند : چرا به خدا و برخى در درون داشتند جز آنچه اظهار كرده آيا چگونه دانستند گفته را چون كه بدانها گفته شد : آيا نيستم پروردگارتان فرمود : خدا بدانها داد آنچه را بايد كه چون سرشان پاسخ گويندش .
21 - عياشى ( ج 2 ص 40 ) از ابى بصير در باره قول خدا « آيا نيستم پروردگارتان گفتند : چرا ) گفتم : با زبانشان گفتند ؟ فرمود : آرى و با دلشان هم گفتند ، گفتم آن روز چه بودند ؟ فرمود : كه ساخت در آنان آنچه بسش بود .
22 - در كتابى يافتم : بسندى از ابى اسحاق ليثى كه به امام باقر عليه السّلام گفتم :
يا ابن رسول اللَّه به من بگو شيعه مؤمن امير مؤمنان چون بالغ و كامل شود در معرفت آيا زنا كند ؟ فرمود : نه ، گفتم : لواط كند ؟ فرمود : نه ، گفتم : بدزدد ؟ فرمود نه ، گفتم مينوشد ؟ فرمود : نه ، گفتم : گناهى كند ؟ فرمود : نه .
راوى گفت : من گيج شدم از آن و بسيار اندر شگفت شدم گفتم : يا ابن رسول اللَّه من از شيعههاى امير مؤمنان و از دوستان شما بشناسم كسى را كه مىنوشد و ربا خورد و زنا و لواط كند و به نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و هر راه خيرى سست انگار است تا آنجا كه برادر مؤمنش براى اندك نيازى به دو آيد و آن را بر نياورد ، اين چگونه مىشود ؟ يا ابن رسول اللَّه گفت : امام لبخندى زد و فرمود : اى ابا اسحاق چيزى ديگر دارى بگوئى جز آنچه گفتى ؟ گفتم : آرى يا ابن رسول اللَّه و من يابم ناصبى را كه شكى ندارم در كفرش از همه اين كارها پارسائى ورزد ، نه مى را روا داند و نه يك درهم مال مسلمان را ، و سستى نكند در نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و بانجام حوائج مسلمانان برپا خيزد براى خدا و در راه خدا چگونه است اين و چرا چنين ؟
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٨