تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
و آيا پيغمبر آن را بدانها گسيل داشت كه آنها را بخداى عز و جل بخوانند و آنست كه فرمود ( 87 - الزخرف ) و اگرشان بپرسى چه كسى آنها را آفريده البته گويند خدا ، وانگه آنان را خواندند كه اقرار كنند به پيمبران و برخى نكردند وانگه آنها را خواندند باقرار بر ولايت ما و به خدا هر كه را خدا دوست داشت اقرار كرد و هر كه را بد داشت انكار كرد . كه فرموده ( 74 - يونس ) باور نخواهند كرد آنچه را در پيش دروغ شمردند وانگه امام باقر فرمود : دروغ شمردن آنجا بوده . بيان : گويم مىشود آن را تأويل كرد كه چون خدا هنگام آفرينش ميدانست كه آنها شقى ميشوند و آنها را بد داشت گويا آنان را از مايه مبغوض خود آفريد و بسا اشاره باشد باختلاف استعداد آنان در پذيرش حق و مراد از ظلال يا علم ارواح است يا عالم مثال كه روح مجرد باشد يا جسم لطيف كه بسايه مانند كرده كه لطيف است و يا آنكه دنبال جسم سايه دار است و بتفسير عالم مثال روشن است . و بقولى اينكه فرموده و چيزى نباشد يعنى زندگى و تكليف در آن هنگام اثرى در ثواب و عقاب ندارند مانند كارهاى خواب و پاينده نباشند بلكه نمونه و نمايش زندگى و تكليف در عالم تنند و از اين رو وجود ذهنى و تصوير را وجود ظلى خوانند چون اثر و حكمى ندارد ، و بقولى مىشود كه عالم ذر باشد و آن جدا است از عالم اجساد و نموديست از اين عالم و از آن نيست و بسايه ماند در برابر آن يا آنكه عالم ارواح است كه على عليه السّلام در يك خطبه خود فرموده : هلا نژاد شاخه‌هايند و من درخت آنهايم ، و درخت تنومند و من ساقه آنم و راستش من نسبت با همدم چون پرتوم از پرتو همه ظلالى بوديم زير عرش پيش از ( آفرينش ) آدميان و پيش از آفرينش سرشتى كه بشر از آن آفريده شد ، نمونه‌هائى بوديم تهى از ماده نه اجسامى ناميه . البته گويند خدا ما را آفريده و اين تراوش همان اقرار در پيمان ستانى نخست است .
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا
- آيه در سوره اعراف ( 101 ) چنين است اين آباديها است