و اينكه فرمود : همچنين مانند كرد بر آوردن از تاريكيها به نور و بر عكس را ببر آوردن زنده از مرده و بر عكس در اينكه مقصود در هر دو بر آوردن سرشت مؤمن است از سرشت كافر و بر عكس ، و منظور تأويل دنباله آيه نيست كه
« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً
» الخ ، زيرا در آن نيامده بيرون بردن كافر از تاريكى بنور بلكه ماندن او در تاريكيها و بر نيامدن از آن در آنست . بلكه اشاره دارد بقول خدا « خدا سرپرست آنانست كه ايمان آوردند و بر آردشان از ظلمات بنور » الخ ، و منافات ندارد با آن كه فرمود عليه السّلام و بر آرد كافر را ، با اينكه در اين آيه بيرون آوردن از نور را به طاغوت وابسته زيرا خذلان خدا هم در اين باره اثر دارد با اينكه مىشود بمعنى بر آيد يا بر آورده شود و استناد به خدا نداشته باشد .
و آنچه گفتند كه از اين حديث بر آيد بر آوردن مؤمن از كافر و بر عكس در دو وقت است يكى در جدا كردن طينت و ديگرى در زايش ، روشن نيست چنانچه دانستى .
سپس امام گواه آورده بر اينكه بايمان زندگى گويند يا بر سرشت ايمان آفرين زندگى گويند بقول خداى سبحانه « تا بيم دهد هر كه را زنده باشد » يعنى از سرشت بهشتى باشد بتاويل امام ، طبرسى در ( ج 8 ص 432 ) مجمع البيان گفته يعنى ما فرو آورديم قرآن را تا ترسد بدان مؤمن از نافرمانى خدا زيرا كافر چون مرده و بلكه فروتر از آنست يا بترسد هر كه خردمند است و بقولى هر كه دل زنده و بينا است .
و بايست است فرمان بر كافران يعنى فرمان كيفر و عذاب و بتأويل امام مىشود كه مقصود از قول همان باشد كه در حديث گذشته كه از تو باشند جباران و بت پرستان و كافران الخ .
12 - در معانى الاخبار 290 : بسندش از امام صادق عليه السّلام كه راستى چون مؤمن جان دهد مرده نباشد و مرده همان كافر است كه خدا فرمايد « بر آرد زنده از مرده و بر آرد مرده از زنده » ( 18 - الروم ) يعنى مؤمن از كافر و كافر از مؤمن .
13 - در كافى ( ج 2 : 5 ) بسندش از صالح بن سهل كه به امام صادق عليه السّلام گفتم :