مردم پر تلاش نميكردند .
باش آب گوارا و شيرين : فرمان ايجاد است ، يا ضرب المثل براى دانش خداى تعالى باختلاف مايه وجود مردم و آمادگى آنان و سرانجامشان . . . در قاموس گفته : در مورچه است كه خرد باشد و ريز كه 100 شماره آن برابر يك دانه جو . . .
سيد رضى در نهج البلاغه گويد : بسندى از مالك بن دحيه كه نزد على عليه السّلام بوديم و اختلاف مردم با هم مذاكره شد و فرمود : آغاز سرشت مردم ميانشان جدائى افكنده براى آنكه آنان تيكهاى از شورهزار زمين و شيرين آن بودند و از ناهموار و هموارش و آنان به اندازه نزديك بودن خاكشان بهم با هم نزديك باشند و به اندازه دورى آن از هم با هم تفاوت دارند آنكه پر سيراب است كم خرد است و آنكه دراز بالا است كوتاه همت است ، و خوش كار زشت منظر است ، كم ژرف پر جستجو است و خوش طبع زشت كشش است و آنكه دل پر جوش دارد خردش پراكنده است ، تيز زبان دل آهنين دارد .
ابن قيم در شرح نهج البلاغه ص 419 ( چاپ قديم ايران ) در شرح قول آن حضرت :
همانا جدائى انداخته ميانشان الخ گفته :
يعنى توافق در صورت و اخلاق پيرو نزديكى بودن سرشت آنها است و نزديك بودن مباديش كه هموار و ناهموار و شور و شيرين باشند و تفاوت در آنها بر اثر تفاوت مبادى نامبرده آنهاست .
اهل تأويل گفتند : مبادى سرشت كنايه است از اجزاء عناصر كه مايه مركبات مزاج دارند و شورهزار كنايه است از گرم و خشك و شيرين از گرمتر و هموار از سردتر و ناهموار از سرد خشك - پايان .
و گويم : دور نيست كه آب شيرين همان دواعى خدا داده باشد براى كار خوب و بد كه خرد و نفس ملكوتيند و آب شور مخالف و جلوگير آن باشد و وادار كن بشهوات پست و كاميابى تن و آنچه در آن بار شده از دواعى شهوت و آميختن آنها تركيب آنها است در آدمى .
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٢