دلش خاشع و ترسانست و در زير بار فرمان خدا است و در ياد او است و از او ترسانست .
قانع است بدان چه خدايش به دو داده و آزمند نيست و براى فزونى دوندگى ندارد .
نابود است نادانى او كه دانش فراوان دارد و كارش آسانست و هزينهاش سبك يا اينكه از كمخردان گذشت دارد و پىگير كينستانى از آنان نيست ، و بقولى زور از كسى نكشد و به كسى زور نگويد .
مرده است شهوت او و پارسا است و دنبال هرزگى نرود .
پاك است خلق او از سختى و تندى و زبرى در گفتار و كردار .
محكم كار است در دين خود و يا در هر كار كه به او پيوست دارد و انجام دهد .
خموش باشد تا سالم ماند از بد آوردهاى زبان كه سرش بر باد نرود .
و بازرگانى كند تا بهره برد و سود بدست آورد نه براى فخر كردن و آز بر گردآوردن دارائى و پسانداز يا مقصود بهره بردن براى ديگر سرا است كه از در آمدش هزينه نهد در راه خدا و بهرههاى ديگر سرا جويد ، چنانچه پدرم رحمه اللَّه آن را تفسير كرده .
يا مقصود از بازرگانى تجارت اخرويه است چنانچه خدا تعالى فرموده است ( 11 - الصف ) أيا آنان كه گرويديد آيا رهنمائى كنم شما را بر يك بازرگانى كه رهاندتان از عذاب دردناك 12 - بگرويد به خدا و رسولش و پيكار كنيد در راه خدا با دارائى خود و جانهاى خود آنست كه بهتر است براى شما اگر باشيد كه بدانيد .
گوش ندارد بسخن خوب تا مايه فخر او باشد و آن را ياد گيرد و در جاى ديگر بگويد و بدان افتخار كند ( لغت از قاموس ) و در نسخهايست ( لا ينصب ) كه مقصود اينست كه منصب و مقام شرعى نپذيرد تا مايه فخر او باشد بر ديگران ، و داورى ناروا كند و رشوه گيرد و حكم بباطل كند .
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٨