و سخن خوب نگويد تا آن را وسيله زورگوئى بر ديگرى سازد .
خودش را رنج دهد در طاعت خدا و مردم از او در آسايش باشند و آزار او نبينند و آن را تفسير كرد و فرمود برنج اندازد خود را براى ديگر سرايش و آسوده كند مردم را از خودش ، زيرا پرداختن او به كار خود بازش ميدارد از پرداختن به ديگران ، و بسا ميان اين تعبيرها جدائى اندازند باينكه منظور دو فقره نخست اينست كه نفس اماره و سركش او از او در رنج است و سختى زيرا بازش دارد از هوس خود و جلوگير آنست از آنچه خواهش دارد ، و مردم از او آسوده باشند زيرا پيوستگى در طاعت و رياضت نفس او را سازگار و بردبار سازد و از مبارزه و در افتادن با ديگران كناره كند .
دوريش از ديگران از دشمنى و پاكدامنى است كه همانا از كافران و بدكاران دورى كند در راه خدا و خود را پاك نگهدارد از كردار و گفتار آنها .
و نزديكى او بنزديكانش هر كه باشد از مؤمنان نرمش و مهربانيست و بزرگى كردن نيست و بقولى مقصود از آن بزرگى راستين است .
بلكه پيروى كند در اين دورى و نزديكى با آنان كه پيش از او بودند .
من گويم : اين اوصاف بسا در يك ديگر درآيند ، ولى با تعبير ديگر هم بيان شدند يا تنها ذكر شدند وانگه بار ديگر مركب با وصف ديگر آورده شدند ، و اين نوع از تكرار در سخنرانى و پندآموزى مطلوب است براى مزيد يادآورى .
وانگه بيهوش افتاد همام كه خواستار اين توصيف بود ، گويا مقصود اينست كه از بيهوشى جا نداد چنانچه آيد در روايت نهج البلاغه ( بلكه در شماره 50 ) گذشت .
همچنين كند پندهاى رسا بأهل آنها كه در او اثر بخشد و آن را بفهمد چنانچه بايد و آنها را بكشد .
چه باشد تو را اى امير مؤمنان و چه حالى دارى كه با دانستن اين اوصاف يا ياد آوريشان يا شنيدن آنها از زبان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با تو همان اثر نكردند كه با همام كردند ؟
يا چرا آنها را يادآور كردى و اين پند را آموختى با اينكه بر جان همام نگران بودى ؟
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٩