بتفسير يكم چند پاسخ توان گفت : 1 - آنچه بدان اشاره شده اثر كامل است و اينكه سبب مرگ همام شد سستى نفس و تنگ حوصلهاى او بود ، و دارا نبودن همه اين اوصاف و اين بايست نشود كه سبب مرگ هر كس باشد بويژه آن حضرت عليه السّلام كه نفسش در نهايت نيرومندى و درياى بردبارى و داراى همه آن اوصاف .
2 - آنچه يك محقق گفته : و آن اينست كه آن حضرت با اشاره بسبب دور مرگ همام پاسخ معترض را داد ، و آن مرگ مقدر حتمى و قضاء الهى بود ، و آن پاسخ شنونده را قانع كرد با اينكه درست و راست بود ، و اما سبب نزديك امتياز آن حضرت بود از همام به قوت قدسيه براى پذيرش پيش آوردهاى الهى و عادت وى بدانها و رسيدن رياضت آن حضرت به حد آرامش دل در برخورد با بيشتر آنها با اينكه نفس همام در برابر خوف از خدا و اميد برحمت او ناتوان و بىتاب بود ، و بعلاوه آن حضرت همه آن اوصاف را دارا بود و ندار هيچ كدام نبود تا از افسوس بر آن جان دهد .
بقولى به اين صراحت پاسخ نداد زيرا نوعى خودستائى بود يا فهم پرسشكننده بدان نميرسيد ، و اين نزديك بپاسخ نخست است ولى آن روشنتر است ، زيرا آن حضرت اشاره كرد بطور كلى كه هر مرگى را سببى بايد ، و اسباب مرگ موارد گوناگونى دارند و بسا سببى در موردى اثر دارد و در موردى ندارد .
3 - اگر مقصود اين باشد كه موعظه رسا مرگ آور است ، بطور كلى نيست كه در همه جا و همه كس چنين باشد بلكه گاهى براى كم ظرفى شنونده اين اثر را دارند و علت تامه مردن نيستند براى اهل خود ، زيرا هر كسى را مرگى است وابسته باسباب و دواعى و مصالح خاص به او .
و هر سه جواب بهم نزديكند .
و بقولى مىشود « هكذا » اشاره باشد باينكه تو او را كشتى ، و خلاصه جواب در اين صورت آگاه كردن بر بطلان اين توهم است و بيمايه بودن آن و اينكه مقصود از
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٠