تنها است و بىيار و بيمانند و غمناك براى گمراهى مردم و كمى اهل حق .
خودش براى خود كين نكشد ، بلكه صبر كند تا خدا براى او كين كشد در دنيا يا در آخرت .
دوستى نكند در خشم خدا ، و با گنهكاران يار و مددكار نشود ( لغت از قاموس آورده ) .
كمك آواره دور از وطن است يا غريبان از اهل حق كه آمده : مؤمن غريب است .
پدر يتيم پدر مرده است و در باره او مهرورزى پدرى كند ، و به همين معنا شوهر بيوه زنست كه مستمند است مهربانست با مستمندان خاكنشين ، راغب گفته : حفى نيكوكار با لطف است در قول خدا تعالى عز ذكره ( 47 - مريم ) راستى كه او مهربان بود .
براى هر بد آمد به او اميد دارند كه از آن جلو گيرد و اگر يارى نتواند دعا كند ( لغت از قاموس ) .
هشاش بشاش : جوهرى گفته : هشاشه خرمى و سبكى در كار خوب و احسانست تا گويد - گويد مرد هشبش ، و گفته بشاشه خوشروئى است .
بسيار عبوس نيست و گره در جبين ندارد و ترشرو نباشد .
و نه جساس است : و در جستجوى عيب ديگران .
صليب است و سخت در امور دين .
كظام است : بسيار خشمش را فرو خورد و در خورد نمايد و بسيار لبخند زند و باريك بين باشد در كارها .
و پر حذر كند از دنيا و محاكمههايش و فتنههايش .
دريغ نكند از پرداخت حقوق مردم واجب باشد يا مستحب گرچه بر او دريغ ورزند و حقش را ندهند .
خردمند است و زشتى گناهان را فهميده و شرم دارد از انجام آنان يا دانسته كه خدا در همه حال بر او آگاه است و شرم دارد كه دست بگناه بزند .
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٥