تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
آمده يعنى دروغ بر مردم نبندد تا بر او دروغ بندند ، و گويا از آنها دروغ خواسته باشد و بقولى ( متأفك ) يعنى بىباك از اينكه به او دروغ بندند . و نه پرده درو كم شرم كه باك ندارد آبرويش را برند يا آبروى ديگران برد . ( لغت از قاموس آورده ) . اگر خندد قهقهه نزد كه دهانش بشكافد و بسفاهت رسانيد بلكه بلب‌خند اكتفا كند ( لغت از قاموس آورده ) . اگر خشم كند نجهد و سبك‌سرى نكند ( لغت از قاموس آورده ) . خنده او تبسم است ، كمترين خنده و خنده بىآواز ( بنقل از قاموس ) . پرسيدنش براى ياد گرفتن است ، نه اظهار دانش و خودستائى . مراجعه او بازگشت بپرسش از استاد براى فهميدنست نه ستيز . لا يبخل : با باء يك نقطه و بدنبالش خاء نقطه‌دار و بسا بنون و جيم خوانده شده يعنى سخن پرانى نكند و بىانديشه نگويد و آن تصحيف است . بطر ، خوشى بسيار است تا حد مستى ، و بىتجملى و قدر ندانى از نعمت . . . در دانش خود جور نكند و بسبب آن بر كسى ستم روا ندارد ، و يا خلاف آنچه داند نگويد ، و بسا « يحوز » بازا خوانده شود يعنى از حد علم ضرورى نگذرد به گمان . نفسش از سنگ خاره سخت‌تر است و رنج كش است ، يا اينكه در حق بشبهه نيفتد ، و به دنياپرستى دچار نشود . و ستيز و كوشش او براى كمال شيرين‌تر از انگبين است . . . و خدا فرموده ( 6 - الانشقاق ) راستى تو كوشائى بسوى پروردگارت كوشيدنى . و گويم : بسا مقصود اينست كه كوشش او در تحصيل روزى و كارهاى دنيا كه هموار گيرد خوبست و لطيف ، و بقولى شيرينى و تلاش براى نتيجه خوب و شيرين آنست . جشع ندارد : در قاموس آن را به شديدتر حرص و بدترش تفسير كرده و بطمع در بهره