آمده يعنى دروغ بر مردم نبندد تا بر او دروغ بندند ، و گويا از آنها دروغ خواسته باشد و بقولى ( متأفك ) يعنى بىباك از اينكه به او دروغ بندند .
و نه پرده درو كم شرم كه باك ندارد آبرويش را برند يا آبروى ديگران برد .
( لغت از قاموس آورده ) .
اگر خندد قهقهه نزد كه دهانش بشكافد و بسفاهت رسانيد بلكه بلبخند اكتفا كند ( لغت از قاموس آورده ) .
اگر خشم كند نجهد و سبكسرى نكند ( لغت از قاموس آورده ) .
خنده او تبسم است ، كمترين خنده و خنده بىآواز ( بنقل از قاموس ) .
پرسيدنش براى ياد گرفتن است ، نه اظهار دانش و خودستائى .
مراجعه او بازگشت بپرسش از استاد براى فهميدنست نه ستيز .
لا يبخل : با باء يك نقطه و بدنبالش خاء نقطهدار و بسا بنون و جيم خوانده شده يعنى سخن پرانى نكند و بىانديشه نگويد و آن تصحيف است .
بطر ، خوشى بسيار است تا حد مستى ، و بىتجملى و قدر ندانى از نعمت . . .
در دانش خود جور نكند و بسبب آن بر كسى ستم روا ندارد ، و يا خلاف آنچه داند نگويد ، و بسا « يحوز » بازا خوانده شود يعنى از حد علم ضرورى نگذرد به گمان .
نفسش از سنگ خاره سختتر است و رنج كش است ، يا اينكه در حق بشبهه نيفتد ، و به دنياپرستى دچار نشود .
و ستيز و كوشش او براى كمال شيرينتر از انگبين است . . . و خدا فرموده ( 6 - الانشقاق ) راستى تو كوشائى بسوى پروردگارت كوشيدنى .
و گويم : بسا مقصود اينست كه كوشش او در تحصيل روزى و كارهاى دنيا كه هموار گيرد خوبست و لطيف ، و بقولى شيرينى و تلاش براى نتيجه خوب و شيرين آنست .
جشع ندارد : در قاموس آن را به شديدتر حرص و بدترش تفسير كرده و بطمع در بهره
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٧