تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بيان : پيشانيها و زانوهاشان را جابجا مينهادند ، يعنى پيشانيهاشان را به خاك مينهادند پس از آنكه زانوشان را به خاك مينهادند يا پس زانوشان ، مىآوردند يكى را بدنبال ديگرى ، اين نزديك بمعنى مراوحه است كه در جز اين خبر وارد است ، و بقولى يعنى ميان نشستن و سجده‌شان خلاف ميكردند و سجده‌شان درازتر بود از نشستن آنها . وانگه بدان كه ( ركب زانوان ) بسا به مقصود نشستن باشد چنانچه بيشتر فهميدند ، يا بمعنى ركوع باشد كه دست بر آن نهند ، يا ايستادن كه بر آن اعتماد كنند ، و معنى آخرى سازگارتر است با آنچه گذشت . گويا نالهء دوزخ در گوش آنها است كه بطاعت تمرين كنند و بشب زنده دارى عبادت نمايند ، براى اينكه علم آنها باحوال بهشت و دوزخ بمرتبه عين اليقين رسيده . . . ميلرزيدند و پريشان ميشدند و بجنبش مىافتادند و لرز ميكردند از ترس ، و اين گوشه‌اى دارد بقول خدا ( 2 - الانفال ) همانا مؤمن‌ها آنانند كه چون ذكر خدا شود بهراسد دلهاشان . . . گويا آن مردم ، بسا مقصودش گروه حاضر يا مردم زمان او باشند كه از بىتوجهى بأمور آخرت و سرگرمى به دنيا گويا شب گذراندند و غافل و بى خبر ، و در نسخه است كه ( مردند ) يعنى بسبب غفلت مردگانند نه زنده‌ها . و بسا مقصود همان مردمى باشند كه آنها را ستود كه چون نزد آنها نام خدا برند از ترس بلرزند كه گويا شب خود را غافل گذراندند ، و عبادت خدا نكردند ، و مؤيد معنى يكم است آنچه در روايت مفيد خواهد آمد . 64 - كافى ( ج 2 ص 240 ) بسندش از امام صادق عليه السّلام كه على بن الحسين عليهما السّلام بسيار ميفرمود : راستى شناخت كمال دين يك مسلمان اينست كه سخن بيهوده كه سودش ندارد نگويد ، و كمى جدال او در مسائل دين و بردبارى و شكيبائى و خوش خلقى او .