تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
كند ، يا او را وانهد و يارى نكند يا غيبت او كند و پشت سرش بد گويد ، يا او را يك باره براند و از خود دور كند . بيان : مهاجر آنكه از گناهان كوچد ، و مهاجرى كه خدا او را ستوده تنها همان نيست كه از مكه بمدينه كوچيده پيش از فتح مكه : يا از بيابان بمدينه آمده ، يا از بلاد كفر از ترس جور و فساد ، و ناتوانى از اظهار شعائر مسلمانى ببلاد اسلام كوچيده كه در تفسير قول خدا تعالى ( 1 - العنكبوت ) . اى بنده‌هايم كه گرويديد راستى زمين من پهناور است تنها مرا پرستيد ، گفته شده ، و اين معانى براى مهاجر مشهورند بلكه كسى هم كه از گناهان بكوچد و رو به طاعت آورد مهاجر باشد ، زيرا برترى هجرة بدين معانى ياد شده همانا براى دور شدن از كفر و نافرمانيست ، و از اين رو كسى كه با دوروئى و كفر كوچيده برترى ندارد ، مانند منافقان غاصب حقوق امامان دين كه برترى ندارند و مهاجر ستوده بشمار نيايند ، پس هر كه از كفر و گناهان و گمراهى بدر رود و بكوچد بايمان با مهاجران در فضل و كمال يكسانست . و بسا مقصود اينست كه مهاجران بدان معانى ياد شده شايسته اين نام باشند چون از گناهان و بدكرداريها هم بكوچند بروش فقره‌هاى ديگر خبر . در نهايه گفته : هجرت در اصل لغت ضد پيوست و وصلت است ، وانگه اطلاق شده بخصوص بيرون شدن از سرزمينى بسرزمين ديگر و ترك آن سرزمين نخست ، و هجرت دو باشد : 1 - آنكه خدا در برابر آن وعده بهشت داده و در قول خدا ( 111 - برائه ) راستى خدا خريدارى كرده جان و مال مؤمنان را ببهاى بهشت براى آنان و كسانى كه بودند كه نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مىآمدند و اهل و مال خود را از دست مينهادند ، و به هيچ از آنان برنميگشتند و در دار هجرت خود ميمانند ، و چون مكه فتح شد مانند مدينه دار اسلام شد و هجرت پايان يافت .