دفع اين تو هم است كه مدح متقيان و تشويق در طاعت ، و بيمدادن از گناه بسود او باشد يا جلوگيرى از زيانش ، و منظور اين نيست كه كارهاى خدا هيچ هدفى ندارند و لازمه وجود اويند كه حكماء پنداشتهاند ، بلكه اشاره بسخن متكلمين است كه غرض و هدف در تكليف به خدا برنگردد بلكه به خود بندهها برگردد ، زيرا خدا خواسته كه در آخرت بدانها ثواب رساند ، كه سوديست بهمراه بزرگداشت و احترام و دادن آن بنا شايسته زشت است به حكم خرد .
از اين رو آنها را مكلف كرد ، و رسولانى براى راهنمائى آنها فرستاد و به آنها وعده و وعيد داد ، و آنها را در معرض ثوابهاى پيوسته بزرگ نهاد ، و تفصيل اين سخن در كتب كلام است .
معايش : جمع معيشت كه وسائل زندگى يا جاى زندگى است ، و آنچه مايه زنده بودنست كه خدا تعالى فرموده : ( 32 - الزخرف ) بخش كرديم ميان آنان و زندگيشان را در دنيا ، و مواضع آفريدهها ، مراتب آنها است كه خدا فرموده : در همان آيه : و بالا برديم درجات آنها را نسبت به يكديگر ، و منظور از آن درجههاى در دنيا است چون توانگرى و درويشى ، تندرستى و بيمارى ، يا درجههاى دينى از نظر آمادگى و پذيرش در دانش و كردار يا هر دو كه روشنتر است و نتيجهاى كه گرفته تاييد دو وجه اخير را مينمايد .
گفتارشان حق است و دروغ نگويند تا بى جا نگويند و هر چه گويند ذكر خدا و اظهار حق و از ميان بردن باطل است آغاز بگفتار فرموده بسا براى اينكه سود و زيان گفتار بيشتر از كردار است .
و جامه را ميانهرو وصف كرد كه يعنى جامه خوشگذرانها را نپوشند و نه گداها را كه پستى و زبونى دارند ، يا جامه شهرت نپوشند چون جامه مخصوص صوفيان ، يا اينكه اقتصاد در گفتار و كردار شعار آنها شده ، و چون جامه آنها را در بر گرفته .
راه رفتن آنها تواضع است و چون متكبران راه نروند و بزرگى نفروشند كه
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٤