تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
گوئى اگر همه يك جور بودند ، بحكمت و درستى نزديكتر بود و همى است تابع نيروى تن ، زيرا اگر چنين بودند نميشد به آنها تكليف كرد كه آنان را ببالاترين پايه رساند ، و نظام نوع بجا نميماند و زير بار هنرهاى سخت كه پايه‌هايش نوع است نميرفتند تا جز آن از حكم و مصالح ديگر فرمانم در آنان روانست از تكوينى و يا تكليفى و يا هر دو ، دگرگونى ندارد آفرينشم كه اندازه كردم و قرار دادم در آنان از آمادگىها ، و بقولى خوب بودن در اين عالم نخست مايه خوب بودن در دنيا است و آن هم مايه خوبى احوال در ديگر سر است و چنين است زشتى حال اينجا كه بدنبال آنست زشتى و بد حالى در آن دو جا و اين دو دسته با هم عوض نشوند . گويم : گذشت و آيد سخن در تفسير قول خدا تعالى : دگرگونى در خلق خدا نيست ( 30 - الروم ) و همانا آفريدم پرى و آدمى را تا مرا پرستند اشاره است به آيه 56 الذاريات ، و بدين آيه اعتراض شده كه پاره‌اى از پرى و آدمى هيچ خدا را نپرستيدند براى كفر يا ديوانگى يا مرگ در كودكى و مانند آنها و بىهدف شدن كار حكيم نشد نيست . و 4 پاسخ گفته شده : 1 - منظور پرى و آدمى مكلف است پيش از مردن و منظور بيان هدف نيست چنانچه صدوق در توحيد از امام كاظم عليه السّلام آورده كه معنى قول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هر كس آماده است براى آنچه آفريده شده كه خدا عز و جل پرى و آدمى را آفريده تا او را پرستند نه اينكه او را نافرمان باشند و اينست تفسير قول خدا عز و جل و نيافريدم پرى و آدمى را جز كه مرا پرستند ، و آماده كرده همه را براى آنچه آنها را آفريده و واى بر آنكه گمراهى را دوستتر دارد از رهنمائى . 2 - اگر پذيريم مقصود از پرى و آدمى همه باشند و لام هم بيان علت باشد نپذيريم كه ضمير جمع ( ليعبدون ) همه را باشد و بسا پرستش برخى از آنان علت آفرينش همگان باشد . 3 - و اگر هم ضمير عام باشد مرجعش پرى و آدمى همه نباشند بلكه مؤمنين