تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
و بدبخت و بينا و كور و كوتاه و بلند و زيبا و زشت و دانا و نادان و توانگر و درويش و فرمانبر و نافرمان و تندرست و بيمار و زمين‌گير و بىآفت ساختم . پس تندرست به آفت زده بنگرد و بر عافيت خود مرا سپاس گويد و آفت زده به دو بنگرد و از من عافيت خواهد ببلايم صبر كند و عطاى شايانش بدهم و توانگر به درويش نگرد و مرا سپاس و شكر گويد و درويش بتوانگر نگرد و بدرگاهم دعا كند و خواهش كند ، و مؤمن بكافر نگرد و مرا برهنمونيش سپاس گويد . براى اين چنانشان آفريدم كه در خوشى و ناخوشى آنها را بيازمايم و در عافيت بخشى و بلا دادن و در آنچه بدانها بدهم و يا دريغ كنم ، منم خداى مالك توانا و مرا رسد كه آنچه مقدر كردم طبق تدبيرم اجراء نمايم و مرا رسد كه ديگرگون سازم از آن هر جور خواهم و پيش اندازم آنچه پس انداختم و پس اندازم آنچه پيش داشتم ، منم خدا كه هر كار خواهم كنم و از هر چه كنم باز پرسى ندارد و باز پرسى كنم از هر چه خلقم كنند . تبيين : اينكه فرمود تا مرا بپرستند خواست من است و شريك نكنند با من چيزى را بيان حال آنست . و چنين آنها را آفريدم : در يك نسخه است كه براى اينشان آفريدم كه اختلاف كنند چنانچه فرموده : ( 118 - هود ) و پيوسته مختلفند جز آنكه مهرش ورزيد پروردگارش و براى آن آفريدشان و بيك تفسير يعنى براى يكتاپرستى از روح خودم چه كه آن را برگزيدم و خوش داشتم يا اينكه از عالم مجرداتش ساختم بنا بر اينكه روح و نفس مجردند و بقولى روح نخست نفس است و دوم جبرئيل ، و سستى آن نهان نيست . منش تو كه آفرينش تن يا اوصاف پيرو آنست چه كه وجود آدم از عالم ماده است و نسبتى با عالم تجرد ندارد و خطا و وهم از ماده است و اوصاف تن خلاف آداب پسند من است كه تو بايد صابر و قانع و راضى بقضاء من باشى . و خلاصه اينكه تو