آرى خداست كه بر اثر نور الهيت خويش دلهاى بندگان پناهنده به خودش را به جانب خويش ارتباط مىدهد و سالك ساير از بركت رابطهاى كه ميان او و آسمان برقرار مىگردد ذوقى در خود احساس مىكند كه گويا هر دوى آنها بجز از شىء واحدى چيز ديگرى نمىباشد و او از ناحيهى همين ارتباط است كه زنجيرى از آسمان بدل خود كشيده مىبيند و آن را كه ريسمان استوار الهى است دستآويز خويش مىداند و اين پيش آمد در هنگامى است كه اجزاى آسمان تزكيه شده باشد و بجز از نفس اجزا چيز ديگرى نباشد و ما خود حقيقت همت را به صورت مردى مشاهده كرده كه گوئيا در هر نفسى از ما جدا بود و در هر لحظهاى به جانب آسمان بالا مىرود و اين معنى در هنگام وجود و تكوين صورت وقوع به خود مىگرفته .
تجسم خيال
آنگاه كه ايام كودكى را سپرى مىكردم در خانهى تنهائى بسر مىبردم و موظف بودم تا از قماشها و متاعهايى كه در آن خانه بود نگهدارى نمايم در آن هنگام پيوسته شيطان مرا وسوسه مىكرد و نفس سركش مرا به ورود دزدى در آن خانه هدايت مىنمود و به اندازهاى اين وسوسه در من قوت گرفت كه با وجودى كه همه درها بسته بود يقين كردم دزدى وارد اطاق شد و اين تصور در هنگامى