كرده و تو ناچارى در برابر توقف آن به تدبر و تفكر اشتغال بورزى و ليكن هيچگونه توقفى ندارد و همانند شمشير برندهاى از نيام بيرون مىخرامد و هر چه را در برابر خود مشاهده كند از پاى در مىآورد .
و صوفى هم كه باطن و ظاهرش صيقل صفا يافته ابن الوقت است « 1 » و در محور آن به چرخش در مىآيد و به هر حالى كه او باشد متحرك است و توجهى بگذشته و آينده ندارد زيرا هرگاه وى تابع گذشته و پيرو آينده باشد در نتيجه اين تبعيت وقت را از دست داده و در تضييع آن كوشيده و گاهى بر اثر اين پيروى وقتهاى زيادى را از كف داده است و همين بىتوجهى به گذشته و آينده شرط اساسى مراقبه است و مراقبه هم همان مفاعله با حق تعالى كه حبيب هر محب و مطلوب هر طالب است به عبارت ديگر مراقبه كه بر وزن مفاعله است از جمله افعالى است كه دائر ميان دو طرف است بنابراين حقتعالى كه طرف اعظم اين فعل است در كليه افعالى كه از بنده سر مىزند و در انجام هر نيك و بدى كه از او به ظهور مىرسد و در هرگونه التفاتى كه به ديگرى مىنمايد و يا هر سخنى را كه از غير مىشنود با وى رقابت دارد و او هم در هر گونه پيش آمدى كه براى او مىشود از فرح و ترح و ولا و بلا با حقتعالى رقابت مىنمايد و از آنها به صورتهاى زير استقبال مىنمايد چنانچه
هامش
( 1 ) -صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق