فناء قلب
همت ثمره جمعيت بلكه همت باطن جمعيت است و ضد جمعيت تفرقه است و نعمتى ارزندهتر از جمعيت و شكنجهاى دردناكتر از تفرقه نيست جمعيت موجبات ارتباط دل را با عرش و يا ارتباط عرش را با دل ايجاب مىنمايد و يا وسيله مىشود كه در وسط راه ، دل و عرش به ملاقات يكديگر نايل آيند .
و جمعيت ، جمعيت كه در نهايت اهميت است آن است كه دل و عرش هر دو فانى در حق شوند و اين فنا در صورتى تحقق پيدا مىكند كه حق بر آنها استيلا داشته باشد و استيلاى حقتعالى بر عرش به حسب استيلاى او در دلهاست با اين تفاوت كه استيلاى او بر عرش استيلاى جلالى و قهريست و استيلاى او بر دلها استيلاى جمالى و لطفى است و از همين جا هم بغرض اصل از رحمن و رحيم مىرسيم و مىگوئيم رحمن عبارت از استيلاى او بر عرش است و رحيم عبارت از تجلى او در قلوبست و همين دو گونه استيلا هم مراد از الف در رحمان و ياى در رحيم است و توجه بدين معنى منوط به سر ذوقى است كه تا چاشنى آن در باطن آدمى بوجود نيايد كام دل از آن شيرين نخواهد شد .
بنابراين هرگاه كلمه شريفه رحمن را به زبان آوردى و يا آن را از ديگرى استماع نمودى در باطن خود احساس خواهى كرد