و مقامات سالك است از بدايات و آغازهاى محبت است و در آغاز كار به مناسبت نقصان و ضعفى كه در آن وجود دارد همراه با توجه و مصاحب با آن است و آنگاه كه به صورت محبت و عشق متجلى گردد دست از توجه برمىدارد و آن را ناديده مىانگارد و پرندهاى را ماند كه به هر طرف كه پيش آيد پرواز مىكند زيرا پرتو رخشان حبيب همه جا را فرا گرفته اين است كه اين طاير بلند پرواز به پيش و پشت و بالا و پائين و راست و چپ و بيرون و درون به پرواز در مىآيد و حبيب هم از هر طرف كه او نگران بدان جهت مىشود در برابر او تجلى مىكند آرى او از هر جهت و به هر جهت و براى هر جهت و در هر جهت متجلى است .
يا ربى پرده از در و ديوار * متجلى است يا اولى الابصار
حال و مقام
حال همان كيفيتى است كه تو آن را از مقامى به مقام ديگر متحول بسازى و مقام كيفيتى است كه در هنگام فتور و سستى در آن متوقف گردى .
شمشير برا
وقت همانند شمشير برا و تيزى است كه هر چه را در برابر خود به بيند مىبرد و هرگاه وقت ، شمشير برندهاى نباشد توقف