مىگويد هر چند اين دريا بزرگ است ليكن مانند نهر آب ، محدود مىباشد و عظمت دريا دليل بر عظمت كمك كار آنست و اين هم نوعى عرفان است جز اينكه عرفان ناقص است براى اينكه پىگير هنوز كمك كار آب دريا را نديده و نمىداند كه آب آن هم به قدر آب دريا است و يا كمتر و يا زيادتر است كه به پىگيرى خود مىافزايد و همواره به طلب خود ادامه مىدهد تا به چشمهاى مىرسد كه دريا و نهر از آن كمك گرفتهاند و به دنبال اين پىگيرى به اين نتيجه مىرسد كه آب دريا و نهرها از آن چشمه بوجود آمده و پيش از اين هم توجه به اين معنى بود كه آب نهر و دريا از محل ديگرى استفاده كرده ليكن آنچنانكه بايد به حقيقت آن نايل نيامده بود .
فناى محب
غرض اصلى آن است كه هر گونه عرفانى و به هر اندازهاى كه براى عارف بوجود بيايد موجب محبت و شوق مىشود و يا مىگوئيم مقصود اساسى آن است كه مىگويم طالب در شوق و يا معرفت در محبت فانى مىشود و غرض از فنا آن است كه عرفان مقتضى و صفت محبت نافى وصف است تا به حدى كه موقعيت آن تقاضاى هيچگونه وصفى نمىنمايد زيرا هنگامى كه موصوف فانى در صفت و صاحب ثمر فانى در ثمر شد چنانچه عرفان فانى در شوق و محبت شده عنوان خاصى باقى نمىماند تا متقاضى براى صفتى باشد و هرگاه در مقام