فنا هم صفتى احساس شود دليل بر آن است كه هنوز از موصوف حيثيت و شأنيتى باقى است براى آنكه صفت بدون موصوف وجود پيدا نمىكند بنابراين هرگاه محب فانى در محبت بشود محبت محب با محبت حبيب متحد و يكسان خواهد شد اينجاست كه نه از پرنده نشانى است و نه از بال آن عنوانى پس طيران و محبتى كه به حق دارد از بركت محبتى است كه حق متعال نسبت به او دارد پس محبت حق دليل بر محبت اوست نه آنكه محبت او دليل براى وجود محبت حق باشد .
و جمله انا و من اهوى انا « 1 » من كيم ليلى و ليلى كيست من مشعر بر اين اتحاد و آيه شريفه 88 سوره قصص كه فرموده كل شىء هالك الا وجهه همه چيز فانى در ذات اقدس بارىتعالى است و چيزى وجود ندارد كه بتواند او را فانى در خود بسازد حاكى از اينگونه و داد است .
آغاز محبت
براى هر چيزى آغازهائى است و شوق كه از بهترين حالات
هامش
( 1 ) -انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنافاذا ابصرتنى ابصرته * و اذا ابصرته ابصرتناداند آن عقلى كه او دل روشنى است * در ميان ليلى و من فرق نيستمن كيم ليلى و ليلى كيست من * ما يكى روحيم اندر دو بدنچون مرا ديدى بديدى مرورا * چون ورا ديدى بديدى مرمرا