هامش
= « صفين » از لشكر « على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) » جدا شده و به بهانهء اينكه « على » به « حكمين » رضايت داده ، عليه او شوريدند و ما اين واقعه را به نحو اختصار براى خوانندگان عزيز بازگو مىكنيم :
هنگامى كه در صفين ، جنگ بين « على » و « معاويه » مغلوبه شد و نزديك بود كه لشكر معاويه به وسيلهء « مالك اشتر نخعى » شكست بخورد و ارتش وى از هم بپاشد اما « عمرو عاص » مشاور مخصوص « معاويه » به خاطر اينكه طرفداران على ( عليه السّلام ) را فريب دهد و آنان را وادار كند كه دست از جنگ بكشند و بدين وسيله از ورود ضربهء نهايى بر پيكر معاويه جلوگيرى به عمل آورد ، دستور داد تا اهل شام « قرآن » را بر سر نيزه كنند و اعلام دارند كه به مصالحهء شرافتمندانهاى كه قرآن تصديق كند و به هر طرفى كه قرآن حق به آن طرف بدهد حاضر به تسليماند . اهل شام نيز چنين كردند و اين حيله كاملا كارگر افتاد ، به اين معنى كه در اولين لحظهاى كه اين عمل رياكارانه انجام گرديد ، « اشعث بن قيس كندى » ، « مسعر بن فدكى تميمى » و « زيد بن حصين طايى » به نداى آنان لبيك گفته و به محضر على ( عليه السّلام ) آمده و گفتند بعد از اين ، جنگ جايز نيست ؛ چون كه آنان ، ما را به حكم قرآن دعوت كردهاند و تو ما را به شمشير زدن بر آنان دعوت مىكنى .
على ( عليه السّلام ) در پاسخ آنان گفت : اين افراد ، دروغ مىگويند و اين كارشان فريبى بيش نيست ، آنان چون در جنگ شكست خوردهاند ناچار ادعاى مصالحه مىكنند ، آنان در پاسخ على ( عليه السّلام ) گفتند : يا به « مالك اشتر » بگو دست از جنگ بردارد و يا با تو آن خواهيم كرد كه با « عثمان » كرديم . على ( عليه السّلام ) ناچار شد و دستور داد تا مالك از جنگ دست كشيده و به قرارگاه برگردد .
سپس بنا بر اين شد كه طرفين جنگ ، دو قاضى تعيين كنند تا آن دو قاضى از روى قرآن مشخص نمايند كه حق با كداميك از دو طرف است . على ( عليه السّلام ) « عبد اللَّه بن عباس » را براى اين كار معين نمود ، ولى آن افراد قبول نكرده و گفتند او از خويشان تو بوده و قهرا به نفع تو حكم خواهد كرد . سرانجام بدون توجه به رأى على ( عليه السّلام ) « ابو موسى اشعرى » را براى قضاوت معين نمودند و معاويه هم