هامش
= افضل مردم بوده است و در عين حال ، مردم حق داشتند كه غير از او را انتخاب كنند و ولايت و حكومت كسى را كه مردم از روى رضايت انتخاب كردند ، به حق بوده و اطاعت مردم از او نيز واجب است . و اگر امت اسلامى بر شخصى غير از او اجتماع كردند ، امامتش ثابت مىشود و هر كس از « قريش » و « بنى هاشم » حتى اگر آن كس « على » باشد ، با فرد منتخب مردم ، مخالفت كند كافر و گمراه خواهد بود ! ! و انتخاب « ابى بكر » از روى حكمت و دورانديشى بوده است ؛ چون كه اكثريت مردم مسلمان با « على بن ابى طالب » ، به خاطر جنگها و مبارزاتى كه انجام داده و نيز به خاطر حقطلبىهايى كه همواره در طى زندگى ، از او به ظهور رسيده بود ، موافق نبوده و از او اطاعت نمىكردند . و اصولا تودهء مردم به فرد سختگير و يك دنده چندان تمايلى نشان نداده و از چنين فردى خوششان نمىآيد و همواره به افراد سازگار و معتدل بيشتر ميل نموده و نزديكتر مىشوند .
حتى هنگامى كه « ابى بكر » ، « عمر » را انتخاب كرد ، فرياد مردم بلند شد كه « ابى بكر » مرد بىرحم و سختگيرى را بر ما به خلافت گماشته است . ولى « ابى بكر » بر خلاف « على » ، پيرمردى ملايم و معتدل بود كه كسى را نكشته و با كسى در نيفتاده بود و به همين خاطر همهء مردم از او راضى بوده و اطاعت مىكردند و مصلحت اسلام و مسلمين اقتضا مىنمود كه خليفهء پيغمبر در آن اوضاع و احوال ، يك چنين فردى باشد .
عدهاى از آنان مىگويند : « على » پس از پيغمبر اكرم ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) افضل مردم است . و كسانى كه مقام خلافت را از على ( عليه السّلام ) گرفتند ، كافر گرديده و آن دسته از امت پيغمبر كه از آنان پيروى كردند كافر شدهاند . و امامت بعد از حضرت على ، حق امام حسن و بعد از امام حسن ، حق امام حسين ( عليهم السّلام ) بوده و پس از امام حسين ( عليه السّلام ) امام بايد از اولاد امام حسن و حسين انتخاب شوند به شرط اينكه اولا : در بين اولاد آن دو به نحو شورايى و انتخابى انجام گيرد و ثانيا : كسى كه انتخاب مىشود بايد قيام مسلحانه نموده و حكومت تشكيل دهد . ولى كسى كه در خانه بنشيند و پرده بر روى خود كشيده و هيچ دعوتى نكند ، لايق مقام امامت نخواهد بود . و هر فرد از فرزندان حسن و حسين كه به طور انحصارى ، ادعاى