هامش
=
« عمرو عاص » را تعيين كرد . آن دو در مكانى به نام « دومة الجندل » جمع شده و به قضاوت پرداختند و نتيجه اين شد كه عمرو عاص ، ابو موسى را فريب داد و معاويه را به خلافت منصوب نمود و على ( عليه السّلام ) را از خلافت خلع كرد . اين دسته هنگامى كه ديدند نتيجهء قضاوت آن دو ، به چنين افتضاح سياسى منتهى شد ، باز بر على ( عليه السّلام ) شوريدند به اين بهانه كه چرا به حكمين رضايت دادى و در دين خداوند نظريهء مردم را پذيرفتى ، پس تو كافرشدهاى ؛ چون حكم فقط منحصر به خداوند است . و عاقبت قريب دوازده هزار نفر به سركردگى « عبد اللَّه بن كواء » ، « عتاب بن اعور » ، « عبد اللَّه بن وهب راسبى » ، « عروة بن جرير » ، « يزيد بن ابى عاصم » و « ذو الثديه » در موضعى به نام « حروراء » نزديك كوفه جمع شده و با « عبد اللَّه بن وهب » بيعت كردند و به عنوان شورش عليه على ( عليه السّلام ) و معاويه ، مشغول قتل و غارت و آشوب شدند و عاقبت على ( عليه السّلام ) با آنان جنگ نموده و اكثريت قاطع آنان در اين جنگ كشته شده و فقط نه نفرشان فرار كردند ، دو نفر به « عمان » ، دو نفر به « كرمان » ، دو نفر به « سيستان » ، دو نفر به « حجاز » و يك نفر به « يمن » رفته و در اين نواحى آشوبهايى برپا كردند و بدعتهايى در دين اسلام گذاردند .
« خوارج » چندين گروهند كه مهمترين آنان « محكمه » ، « بيهسيه » ، « ازارقه » ، « نجديه » ، « صفريه » ، « اباضيه » و « عجارده » هستند .
اساس تفكر و تكيهگاه اصلى « خوارج » چون بر جهل توأم با تقدس بوده ؛ يعنى همان چيزى كه اگر در هر قومى پيدا شود ، باعث بدبختى و عقب افتادگى آنان شده و عامل استثمار و استحمار آنان به دست شيادان دغلكار مىگردد ، به همين خاطر ، آرا و نظريات گوناگون و چه بسا متناقضى از آنان به ظهور رسيده است .
ولى آنچه همهء آنان به آن معتقد بوده و نقطهء مشترك آنان قرار دارد اين است كه :
1 - على ( عليه السّلام ) را به وسيلهء پذيرفتن « تحكيم » در « صفين » در دين خدا بدعتگذار مىدانند ! ! ! 2 - على و عثمان را مستوجب لعن و نفرين دانسته و از آن دو تبرى مىجويند و برائت جستن از آن دو را بر هر گونه بندگى و طاعتى مقدم مىدارند ! ! زن گرفتن و