هامش
= در بارهء وى به « مأمون عباسى » مىگويد : عمويم « زيد » يكى از دانشمندان « آل محمد » بود ، براى خدا به خروش آمد و به خاطر او با دشمنانش به جهاد پرداخت تا اينكه در راه او به شهادت رسيد ، به خدا سوگند ! كه « زيد » از اهل اين آيه بودوَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ . . .( حج / 78 ) ؛ يعنى : « و در راه خدا جهاد كنيد ، و حقّ جهادش را ادا نماييد ! او شما را برگزيد . . . » .
« امام جعفر بن محمد ( عليهما السّلام ) » نيز قريب به همين مضمون در مدح زيد سخن گفته است و انگيزهء قيام مسلحانهء او بر ضد « هشام بن عبد الملك » خليفهء اموى ، چيزى جز امر به معروف و نهى از منكر و شنيدن دشنام به پيغمبر اسلام در مجلس وى نبوده است . بلكه مىتوان گفت كه اكثر قيامهايى كه از طرف « سادات بنى الحسن » انجام گرفته ، بر پايهء حق و به عنوان دعوت به امام بر حق و مورد اعتماد « امامان شيعه » بوده و شعار تمام آنان دعوت به امام بر حق و مورد قبول خدا و خلق « الرضا من آل محمد » بوده است .
و در بعضى از مواقع ، تصريح به آن مىكردهاند ، همان گونه كه « يحيى بن عمر » نيز در گرماگرم جنگ با قدرت حاكم وقت ، اين مطلب را اعلام كرد . و آنچه به نام « مذهب زيديه » در تاريخ نقل گرديده ، چيزى است كه از طرف هواخواهان و طرفداران فدايى او به وقوع پيوسته و هيچ ارتباطى به شخص « زيد » ندارد .
بنا بر اين ، آنچه « عبد الكريم شهرستانى » در كتاب « ملل و نحل » در بارهء وى ، از اعتقادش به نسبت خليفهء اول و دوم نقل كرده و او را در رديف شاگردان « و اصل بن عطا » رئيس « معتزله » پنداشته و ادعا مىكند كه شيعيان كوفه به خاطر عقايد خاص وى او را از خود راندند و « امام محمد باقر » برادرش با وى در بارهء اين عقايد بارها مناظره كرده ، همگى بىاساس بوده و هيچ پايهاى ندارد .
« زيديه » چند دسته هستند ؛ مانند : « جاروديه » ، « صاحبيه » ، « يعقوبيه » ، « بتريه » و « سليمانيه » . راجع به عقايد آنان مطالب ضد و نقيضى نقل شده كه ما در مقام بررسى و تحقيق آنها نيستيم ، فقط آنچه را كه در كتابهاى تاريخ از آنان نقل كردهاند ، ذكر مىكنيم .
عدهاى از « زيديه » عقيده دارند كه « على بن ابى طالب » پس از پيغمبر اسلام