هامش
= باقى نماند . حتى ما در قرن چهاردهم هجرى بعضى از افراد را مىبينيم كه بر آنان عنوان « پيرمردى از پارسايان معتزله » اطلاق مىكنند ، ولى آنچه نظريهء مشهور را تأييد مىكند تصريح شيخ مؤلف است ، به اينكه معتزله از زمانى كه « و اصل بن عطا » از حسن بصرى جدا شد ، بوجود آمدهاند .
« شيخ » در كتاب « اوائل المقالات ، صفحهء ششم » پس از نقل نظريهء مشهور مىگويد :
« و لم يكن قبل ذلك يعرف الاعتزال و لا كان علما على فريق من الناس » .
يعنى : « قبل از اين ، گروهى به نام « معتزله » و يا حركتى به نام « اعتزال » شناخته نگرديده بود » .
و نظر « شيخ » از اين جهت نيز قابل توجه است كه وى با بعضى از بزرگان معتزله مانند « ابى القاسم بلخى » ، « قاضى عبد الجبار رازى » ، « ابى سعيد استخرى » و « ابى الحسين بصرى » همزمان بوده است .
به هر حال ، چه علت نامگذارى معتزله آن باشد كه مشهور « كلاميين » گفتهاند و چه علت آن يكى از دو مطلبى باشد كه نقل كرديم ، ولى اين امر مسلم است كه آنان به عنوان يك گروه بسيار مهم و داراى عقايد خاصى ، در تاريخ مسلمين مطرح شدهاند ؛ آنان در مسايل اعتقادى و علمى اسلام ، داراى عقايد مخصوصى هستند و « عبد الكريم شهرستانى » در كتاب « ملل و نحل » مفصلا عقايد آنان را ذكر كرده كه ما نيز مختصرى از آنها را نقل مىكنيم .
معتزله مىگويند : عقل در مسايل دينى مىتواند حكومت كند و آن را يكى از راههاى رسيدن به حقيقت مىدانند و اين عقيده از زمان « مأمون » تا زمان « متوكل عباسى » مورد تأييد دستگاه حكومتى بوده و از اصول عقيدتى « دولت عباسى » در اين مدت بوده است .
مىگويند : حسن و قبح افعال را فقط « عقل » مىتواند تشخيص بدهد و « شرع » تنها حكم آن را بيان مىكند . و آنان خلقت اصلح را بر خداوند واجب مىدانند .
و همچنين معتقدند صفات خداوند زايد بر ذات او نيست ، بلكه آنها را جزو ذات او مىدانند و مىگويند كه صفت « قديم » ويژهء خداوند است و بر هيچ موجود