داشته باشد ، بلكه همهء آنان قايل به « زنده بودن » مهدى ( عج ) بوده و منتظر « ظهور » او هستند و مقتضاى اخلاق انسانى و اسلامى اين است كه من نيز قلوب آنان را جريحهدار نكرده و از گذشتهء آنان ذكرى به ميان نياورم .
( 1 ) وانگهى با همين مختصر كه در اينجا بيان شد ، جواب همهء كوتهفكرانى كه فرزند « حسن بن على » را انكار مىكنند ، مانند معتزله ، حشويه ، زيديه ، خوارج و مرجئه « 1 » داده مىشود و نيازى به ذكر احوال « جعفر » وجود ندارد .
هامش
( 1 ) توضيح عنوانهاى ياد شده در متن كتاب كه مؤلف معظم كرارا از آنها ياد كرده ، محتاج تفصيل و بحث زيادى است كه پاورقى كتاب محل آن نيست ، ولى براى اينكه خوانندگان محترم تا اندازهاى از معانى و حقايق اين الفاظ آگاهى پيدا كنند ما بطور اجمال به شرح آنها مىپردازيم :
معتزله مشهور بين « متكلمين اسلامى » در بارهء به وجود آمدن « معتزله » اين است كه وقتى « و اصل بن عطاء غزال » جزو اصحاب « حسن بصرى » بود ، بحث بسيار حساسى بين « خوارج » كه عدهاى زيادى بودند و در عين حال در عقايد خود بسيار سرسخت و قشرى برخورد مىكردند و بين « حسن بصرى » كه مرد بسيار با هوش و انتقادكننده بود ، آغاز شد و آن بحث اين بود آيا كسانى كه مرتكب گناهان كبيره مىشوند ، كافرند يا مؤمن ؟
« خوارج » مىگفتند اين افراد كافرند و احكام كفر را بايد بر آنان جارى كرد .
« حسن بصرى » و شاگردان وى مىگفتند كه اين افراد مؤمناند و احكام ايمان را بايد بر آنان جارى ساخت .
پس از بحثهاى زياد ، « و اصل بن عطا » كه از شاگردان مهم و دانشمند حسن بود ، اعتقاد پيدا كرد كه اين دسته از افراد ، نه كافرند و نه مؤمن ، بلكه فاسقاند و اين عقيده را به « المنزلة بين المنزلتين ، عقيدهء حد وسط » نام نهاد و سپس از