9 . اگر اسير گرفته شد ولى او از راه رفتن عاجز گشت و وسيلهاى براى حمل وى نباشد و مىترسد اگر رهايش كند به كفار ملحق شده و به سوى آنها برگردد و در نتيجهء ملحق شدن او به كفار ، نيروى كفار زياد شود ، در اين صورت كشتن او براى اسير گيرنده جايز يا واجب است .
و دليل آن روايتى است كه از جعفر بن محمد عليه السّلام روايت شده است كه مردى از مسلمانان يكى از مشركين را در دارالحرب اسير كرد كه نمىتوانست راه برود و مرد مسلمان هم وسيلهاى براى بردن او نداشته و مىترسيد كه اگر او را رها كند به مشركين بپيوندد .
« او را مىكشد و رهايش نمىكند . همچنين در مورد غنائمى كه مسلمانان توانايى يا وسيلهء حمل آنها را نداشته باشند ، پيش از اين كه تقسيم شوند يا بعد از تقسيم ، به همين شكل عمل مىشود « 1 » » .
ظاهر حديث بلكه صريح آن وجوب قتل را مىرساند ، امّا در حديثى كه على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر نقل كرده ، چنين آمده است : او مىگويد : از ايشان دربارهء مردى پرسيدم كه بندهء مشركى را در دارالشرك خريد و آن بنده به او گفت نمىتوانم راه بروم . مسلمانان ترسيدند كه بنده به دشمنان بپيوندد ، آيا قتل چنين كسى جايز است ؟ فرمود : « اگر بترسد قتل او حلال است « 2 » » .
در كتاب وسائل به نقل از كتاب قرب الاسناد به جاى « قتل او حلال است » عبارت « او را بكش » آمده است . گرچه آن چه ما از نسخهء قرب الاسناد نقل كرديم با آنچه در وسائل از كتاب على بن جعفر نقل شده موافق است . يعنى در آن هم
هامش
( 1 ) . « يقتله و لا يدعه . و كذلك ينبغى ان يفعل فيما لم يطق المسلمون حمله من الغنيمة قبل ان تقسم او قسّمت » دعائمالاسلام ، ج 1 ، ص 383 ؛ جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 177 .
( 2 ) . « اذا خاف ، حلَّ قتله » قرب الاسناد ، ص 113 ؛ الوسائل ، ج 11 ، ص 54 ؛ جامع الاحاديث ، ج 14 ، ص 177 ؛ در الوسائل ، ج 11 ، ص 54 نيز به نقل از كتاب على بن جعفر .