8 . اگر اسيرى گرفته و او از رفتن عاجز شد ، و وسيلهاى براى حمل او نبود تا نزد امام برده شود ، او را آزاد مىكنند ، زيرا او نمىداند حكم امام درباره اين اسير چيست . همان گونه كه شيخ [ طوسى ] در المبسوط و النهايه و [ ابن ادريس ] حلى نيز در سرائر و محقق [ حلى ] در المختصرالنافع گفتهاند .
علامه [ حلى ] در المنتهى گويد : كشتن چنين اسيرى واجب نيست . در الشرايع و التحرير و التذكره نيز چنين آمده است . « 1 »
در جواهر گفته شده ، شايد مراد ( يعنى مراد صاحب شرايع از عدم وجوب قتل ) عدم جواز آن باشد . همان گونه كه ظاهر نهايه و سرائر ، مختصرالنافع ، لمعه ، دروس ، روضه و مهذب اين است . دليل اين فتوى ، فرموده على بن الحسين عليه السّلام بوده كه در خبر زهرى نقل شده : « اگر كسى را اسير گرفتى و او از رفتن باز ماند و وسيلهاى براى حمل او ندارى ، آزادش كن و وى را نكش ، زيرا نمىدانى حكم امام درباره او چيست « 2 » » .
كلام نگارنده : ظاهر حديث بر جايز نبودن قتل تصريح دارد نه بر واجب نبودن آن ، و شايد اعتبار عقلى با اين نظر مساعد باشد ، زيرا آن چه بر اسير كننده واجب است رساندن اسير به امام است و در صورت عدم توانايى شخصى بر اين كار ، از عهدهء او ساقط مىگردد . و بر او كشتن اسير جايز نيست ؛ زيرا دليلى بر جواز اين كار ندارد ، زيرا همانطور كه علامه در تذكره و ابن قدامه در مغنى تصريح كردهاند ، اسير را نمىكشد مگر امام . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : المبسوط ، ج 2 ، ص 13 ؛ النهاية ، ص 53 ؛ السرائر ، ص 171 و 173 ؛ المنتهى ، ج 2 ، ص 932 ؛ الايضاح ، ج 1 ، ص 363 ؛ التحرير ، ج 1 ، ص 141 ؛ التذكرة ، ج 1 ، ص 425 ؛ الجواهر ، ج 21 ، ص 128 ؛ اللمعة ، ص 274 ؛ القواعد ، ص 249 ؛ المختصرالنافع ، ص 228 ؛ المهذب ، ص 100 .
( 2 ) . « اذا اخذت اسيرا فعجز عن المشى و لم يكن معك محمل فارسله و لا تقتله فانك لا تدرى ما حكم الامام فيه » . الكافى ، ج 5 ، ص 35 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 153 ؛ جامع الاحاديث ، ج 13 ، ص 175 .
( 3 ) . التذكرة ، ج 1 ، ص 425 ؛ المغنى ، ج 10 ، ص 399 .